کنکوریا :: گوشه ی دنج تنهایی های من

و در نهایت آخرین پست کنکوری ... :)

خب فکر میکنم این آخرین پست کنکوری ِ من محسوب بشه ، و لابه لای این امتحانا که همینطور پشت هم گذاشتن و واقعا حتی فرصتی واسه نفس کشیدنم برامون نگذاشتن با خودم گفتم حیفه حالا که این همه پیگیر کارای کنکوریا بودم این پست رو منتشر نکنم و یکم از حال و هوای خودم قبل کنکور براتون نگم !
یادم میاد هفته ی آخر کنکور بود ... که دوشنبه ی اون هفته رفتم حمام و وقتی داشتم سرم رو میشستم داخل گوشم آب رفت و وکیپ شد . همون لحظه هی گوشم روفشار میدادم که آب بره بیرون ولی فایده ای نداشت و به خودم گفتم بی خیال میرم بیرون روش میخوابم بهتر میشه ... درحالی که استرس داشتم که نکنه کیپی گوشم بمونه و بدبخت بشم ! و حدسم تبدیل به یقین شد و تا سه شنبه این کیپی موند تا این که چهارشنبه عصر رفتم دکتر بدون مامانم که نمیتونست بیاد. و اون دکتر باوجود این که فوق تخصص گوش و حلق و بینی بود تشخیص اشتباه داد وسر خودخود برام ساکشن کرد ! و گوش درد من شروع شد ... از همه اینا بگذریم که چقدر اومدم خونه و گریه کردم ! اما نمیدونم چیشد و خواست یا شایدم معجزه خدا بود که کیپی گوشم برطرف شد و چهارشنبه حالم خیلی بهتر شد !
من آدم استرسی نبودم اما چهارشنبه هرچه که به عصر نزدیک تر میشد به طرز باور نکردنی استرس و ضربان قلبم بالاتر ... هی تو اتاق راه میرفتم و فکر الکی میکردم و یه بغض عجیبی تو گلوم بود ! با این که خودم رو آماده کرده بودم اما حس میکردم آماده نیستم و انگار هیچ کاری نکردم ! با خودم گفتم اینجوری نمیشه و درحالی از آشفتگی ذهنی میمردم رفتم پیش مامان بابام که داخل پذیرایی نشسته بودن ! هیچ وقت خاطره ی اون شب رو یادم نمیره . رفتم روبه مامانم با بغض گفتم از استرس و نگرانی دارم میمیرم و همین کافی بود که یکدفعه بزنم زیر گریه . مامانم مثل همیشه لبخند زد ، رفتم بغلش کردم و تا تونستم گریه کردم و واقعا سبک شدم ، باهام کمی حرف زدن ... بهم اعتماد به نفس دادن که تو آماده ای ! این حالت ها طبیعیه و به خودت باور و ایمان داشته باش ! این که از این به بعد هر اتفاقی که برام بیوفته خواست خدا بوده پس باید به خودش توکل کنم و همه چی رو بسپارم بهش ... این که کنکور هرنتیجه ای که داشته باشه براشون مهم نیست و مهم سلامتی منه . همه این حرفا آرومم کرد و بعد یه یکی دوساعتی رفتم تو اتاقم . حدودا یه ربع گذشته بود که پدرم با یه لیوان بزرگ شربت آبلیمو ، عرق نعنا و بهار نارنج و زعفرون خنک اومد تو اتاق . لیوانو دستم داد و شروع کرد به مالیدن کمر و دست و پام ... نمیدونم چی بود اما اون شب به یاد تمام روزایی که اذیتشون کرده بودم ، تمام روزایی که تلاش کرده بودم و شاید کم کاری گریه کردم ... ولی پدرم همینطور که دست و پاها و کمرم رو میمالید و من اروم اشک میرختم ، انگار با همون اشکا و همون دست پدرم تمام استرسای وجودیم رفت ! خیلی اروم شدم انقدر که ساعت دوازده شب خوابیدم و تا هشت یا نه بیدار نشدم و اون خواب خیلی خواب خوبی بود انگار که تمام خستگی هام رو هم با خودش برد . وقتی از خواب بیدار شدم انرژی مضاعفی داشتم و خب من خودم رو میشناختم و میدونستم اگر نخونم باز افکار بیخود میاد سمتم و پنج شنبه من باز هم خوندم . و البته این بستگی به روحیات هر شخص داره . عصر حمام رفتم و غسل صبر کردم و شب باز هم خوندم ! احساس میکنم به خاطر اون خواب خوبی که دیشبش داشتم یا شایدم به خاطر هیجان اصلا احساس خواب آلودگی نمیکردم .یادم میاد شب قبل کنکور رفتم دست مامان بابام رو بوسیدم و ازشون به خاطر همه چیز تشکر کردم و حلالیت طلبیدم به خاطر تمام اشتباهاتم . پدرم سرم رو بوسید و گفت هیچ پدرمادری هرگز برای فرزندانش دعای بد نمیکنه حتی اگر بدترین کارم بکنن ! و مادرم با خنده گفت بهت قول میدم فردا کنکورت خیلی راحت باشه و وقتی از کنکور بلند شدی بیای بگی چه قددررر راحت بود ! من فقط خندیدم و تو دلم گفتم مگه میشه ؟! کنکور و راحتی ؟ ولی واقعا شد ! :) و واقعا کنکور خوبی شد ...
شاید تعجب کنید اما من شب قبل کنکور انرژی خیلی عجیب و مضاعفی داشتم و اون شب فقط دوساعت خوابیدم ! شایدم کمتر ! ولی عین خیالمم نبود و به جای این که افکار بیخود بیاد سراغم کلی قرآن و دعا خوندم و حتی یادمه برای این که بازم فکرم مشغول نشه ... یکم فرمولای ریاضی و تاریخ ادبیات رو مرور کردم :))و در کل شب خیلی آرومی رو پشت سر گذاشتم ! و مامانم هم گذاشت به حال خودم باشم و خوب یادمه که اون شب اصلا نیومد بگه که بگیر بخواب فردا کنکورت رو خراب میکنی با این که مطمئنم هم پدرم هم مادرم هم تا صبح نخوابیدن ...ولی بهم آرامش دادن .
صبح بعد اون یکی دوساعت که خوابیدم وقتی بیدار شدم ، حالم خیلی خوب بود و گرجه کمی خوابم میومد و کسل بودم اما سریع به خودم اومدم و گفتم امروز روز توعه ! پس مبادا به خودت خستگی راه بدی ! و واقعا هم حالم خوب بودو بازم با این حرفا به خودم انرژی دادم و اصلا به این فکر نمیکردم که فقط دوساعت خوابیدم :)قبل کنکورم هم میخواستم برم سرجلسه بازم دست پدر مادرم رو بوسیدم و چون حوزه امتحانم اون ور بررگراه بود ، پدرم فقط تونست تایه جایی باهام بیاد و بقیه اش رو خودم تنهایی رفتم .... و فقط آروم  زیر لب دعا میخوندم و آرامش داشتم ... خیلی عجیب بود ولی سرجلسه انگار نه انگار که این کنکوره ! انگار یه ازمون سنجش ابکی میخوام بدم ، اون قدر خاطرم آسوده بود . البته یکم استرس و نگرانی طبیعیه اما سعی میکردم بهش توجه نکنم و بیشتر به حرفای پدرمادرم فکر کنم :) و به توانایی هام و بزرگی خدا ایمان داشته باشم .روی کارت ورود به جلسه نوشتم اللهی به امید تو ! و هنوز اون کارت رو دارم :)

خب زیاده گویی کردم اما میخوام فقط اینو بگم که برای همه ، ممکنه یه سری وقایع و رخدادهایی غیرقابل انتظار پیش بیاد ! :) و خب طبیعیه ... همیشه این اتفاقا هست واسه همه :) مهم اینه که رو خودتون تسلط داشته باشید ! به خودتون و توانایی هاتون اعتماد داشته باشید و بدونید که شما هیچی ! تاکید میکنم هیچی از بقیه کمتر ندارید ! :) به خودتون ایمان داشته باشید ... و این که از این جا به بعد همه چیز رو به خدا بسپارید و به خودش توکل کنید اون خودش خوب میدونه که چجوری آرومتون کنه :) وضوبگیرید و نماز بخونید و سرنماز هرچیزی که از خدا میخواید رو بهش بدون رودروایستی بگید ... از همه چی واسش درد و دل کنید و ازش کمک بخواید . پدر مادر هم خیلی خیلی میتونن کمک کننده باشن و باهاشون حرفاتون رو بزنید ! اگر استرس داشتید تو خودتون نریزید و راحت با خدا و خانواده بازگو کنید :)
و در آخر میخوام بگم که کنکورم یه آزمونه مثل بقیه ازمونای زندگی ! خیلی بزرگش نکنید و به جای این که به کنکور فکر کنید به عظمت و قدرت خدا فکر کنید این که هرکاری بخواد میتونه براتون بکنه :) به خودتون ایمان داشته باشید . شما بهترینید :) برای تک تک تون ارزوی موفقیت دارم و بدونید هیچی چیز مهم تر از آرامش نیست :)
برای همتون دعا میکنم و آرزو میکنم فردا و پس فردا از بهترین و درخشان ترین روزای عمرتون بشه :) و خدا بهتون ارامش و اعتناد به نفس بده و البته این وسط خودتون خیلی مهم هستید :)
یاعلی !
Missshahtot
  • รђคђt๏t :)

پست ویژه برای دوستان کنکوری :) + تقدیم به بهار جان :)

سلام

خب قرار بود که من جواب کامنتی که بهارجان گذاشته بود رو بدم که باخودم گفتم شاید سوال ایشون سوال سایر دوستان کنکوریمون باشه ، این شد که با خودم گفتم بهتره یه پست راجع بهش بزارم . 

سوال اینه : امتحانات دی ماه نزدیکه ، از اون سالی که برای خودتون برنامه ریزی کرده بودید حدودا پنج ماه و نیمش گذشته . آیا من میتونم در طی این فرصت باقی مانده رتبه ی خوبی بیارم یا ترازم رو افزایش بدم ؟ با فرض این که صفر مطلق باشم ؟؟

جواب من اینه : اگر تلاش کنید ... اگر از همین الان که این پست رو میخونید یه یاعلی بگید و با قدرت شروع کنید ، برنامه ریزی عالی داشته باشید ...سعی کنید فرصت هاتون رو از دست ندید من مطمئنم که با توکل برخدا موفق میشید .‌ببینید امتحانات دی ماه یه فرصت طلایی هست برای کسایی که تا الان عالی خوندن و در این فرصت تست بیشتر و مرور بیشتر میکنن هم یه فرصت طلایی برای جبران کردن ...برای این که خودتون رو به بقیه برسونید از طرفی بعد از این که در امتحانات دی ماه تا حدودی خودتون رو رسوندید در فاصله بین دی و عید که میشه بهمن و اسفند بازهم یه فرصت طلایی دیگه است . علتش چیه ؟ علتش این هست که بعضی ها در این دوران به خاطر خستگی و سایر فشار ها در این فرصت یا درس رو رها میکنن یا ترازشون افت میکنه ... اون کسانی که تا حالا جدی نخوندن ... درست حسابی نخوندن یا اصلا صفر مطلق ... با یه برنامه ریزی عالی و قوی تو این دوتا فرصتی که گفتم یعنی الان که آذره و دی یه جمع بندی و بعد دوباره فرصت بهمن و اسفند ... خودشون رو به بقیه برسونن و حتی در زمان فرصت عید هم یه جمع بندی عالی و قوی داشته باشن ...

همه این ها ممکنه ... حتی کسی که تا الان صفر مطلق هم بوده میتونه با تمام تلاشش یه رتبه خوب بیاره و حتی اگر هدفش پزشکی باشه پزشکی هم قبول بشه ... اما همه اینا بستگی به خودتون داره ... این که چقدر از فرصت های باقی مانده استفاده میکنید ؟ اینکه چه قدر حواستون به خودتون هست که دوباره اشتباهات گذشته رو تکرار نکنید ؟ این که چقدر سعی میکنید تا از حواشی فاصله بگیرید ؟ 

فکر میکنید خود من زمان تلف شده یا فرصت از دست رفته نداشتم ؟ چرا داشتم ..اما همین که زمان پیش میرفت همین که به این فکر میکردم امسال سال سرنوشت ساز منه ...سالی که قراره آینده و شغلی که دارم توسطش تعیین بشه ...سعی میکردم از لحظه هام به خوبی استفاده کنم .. نه این که تفریح نداشتم ، چرا اتفاقا تفریح هم داشتم اما تفریح سالم ...تفریحی که به شادابی وطراوت روح و جسم کمک میکنه ...مثلا بیرون رفتن و پیاده روی کردن با مامانم ...حرف زدن با پدرم ...

همه اینارو گفتم که بگم هرچیزی ممکن و شدنیه حتی اگر یکی دوماه مونده به کنکورش بیاد بپرسه اما من میگم همه اینا بستگی به خودتون ..تلاشتون ..پشتکار و بردباریتون و از همه مهم تر ایمانتون به خدا بستگی داره . خدای مهربونی که شمارو میبینه و گاهی وقتا هست که میبینید در این دنیا هیچ کسی رو جز خودش ندارید و چه قدر لذت بخشه اون لحظه ای که به خودش توکل میکنید و همه و همه چیزارو به دست خودش میسپرید ... خدایی که صلاح مارو میخواد . پس به خودش توکل کنید که هرکه توکل کنه سراسر وجودش را آرامش در برمیگیره و شرط اول همه چیز آرامش و آرامشه . خیلی ازش کمک بخواید تا آرامش بگیرید 

من عاشق این ذکرم --» الابذکرالله تطمئن القلوب :) دستتون رو بر قلبتون بزارید ..چشماتون رو ببندید و با نفس عمیق و تامل این ذکر رو بگید ... بگید خدایا من تمام تلاشم رو میخوام بکنم برای هدفم خودت کمکم کن :)

نکته مهم :  البته اگر تازه میخواید شروع کنید ، یدفعه فشار نیارید که خسته بشید ... بلکه آروم و آهسته و پیوسته مطمئن باشید انشالله میرسید . یعنی یدفعه چهارده ساعت نخونید ..کم کم زیادش کنید تا خسته نشید :)

و در آخر این هم اضافه کنم که حتما اگر تو برنامه ریزی مشکل دارید با یه مشاور مشورت کنید ..یا در کل با کسی که از لحاظ برنامه ریزی قبولش دارید و مطمئنه . اگرچه هنوزم وقت هست به نظر من برای کسایی که تو برنامه ریختن مشکل دارن که برنامه بریزن اما بازم اگر مشکل دارید مشورت کنید خودتون میدونید . و این که ممکنه از برنامه آزمونا عقب باشید . هیچ ایرادی نداره آروم آروم ...با صبر و تلاش میتونید کم کم خودتون رو برسونید . ولی حتما یه آزمون رو شرکت کنید که بهتون کمک میکنه دیگه زمان رو از دست ندید و در جوش قرار بگیرید . من تاکیدم رو آزمون و برنامه ریزی زیاده .

من مطمئنم کسی که بخواد و تلاش کنه ... با توکل برخدا موفق میشه . اما باید در این فرصت باقی مانده حداکثر استفاده رو بکنه و دیگه به خستگی و اینا توجه نکنه ..، به هدف قشنگش ...به ارزشش فکر بکنه .. به این که گاهی فرصتا هرگز تکرار نمیشن

شما میتونید فقط ایمان ، توکل برخدا ، صبر و تلاش ...برنامه ریزی فراموش نشه

P : حتما از فرصت آذر هم استفاده کنید 

اگر احساس خستگی دارید ..طبیعیه نگران نباشید ..من خودم پیشنهادم این هست که یه یکی دو روز یا دو سه روز ( بستگی به خودتون داره ) کلن از درس فاصله بگیرید یا یه مسافرت کوتاه برید ... بستگی به خودتون داره که چجوری خستگیتون واقعا از بین میره . این بهتره که تو اتاق باشی و هیچی نخونی و یا با خستگی یا کلن یکی دو روز فاصله بگیرید و بعدش با قدرت تلاش کنید ؟ من خودم مورد دوم رو ترجیح میدم دیگه خودتون میدونید :)

P : از خانواده فاصله نگیرید ...تو این دوران هیچ کسی به اندازه خانواده ( پدر مادر و ..) نمیتونه آرامش بده و کمکتون کنه ..ازشون کمک بخواید تا کمکتون کنن 


ببخشید دیر شد . آرزوی موفقیت دارم برای تک تک تون 

برام دعا کنید و خواهشا اگر تصمیم تون جدیه دیگه فرصت هارو از دست ندید ...حتی شده همین الان شروع کنید ...شما میتونید :)

Miss shahtot

من شرمنده ام نمیدونم چرا فرصت نمیشه کامنتارو جواب بدم .انشالله دیگه تو این هفته جواب میدم ...اگر دوستان کنکوری سوال داشتن تو این پست بپرسن ..شاید کمی دیر بشه اما تلاشمو میکنم که حتما جواب بدم :)

  • รђคђt๏t :)

اینم از قولی که داده بودم :)))

خب اینم از قولی که داده بودم فقط باید چن تا نکته رو بگم 

اول این که  مطلبی که در نظر گرفته بودم میدونستم خیلی زیاد میشه بنابراین اول تو چندتا

کاغذ نوشتم بعدش دادم کافی نت برام تایپ کرد :)

منم گرفتمش دیروز صبح و کپی پیست کردم و شروع کردم به ویرایشش که حالم بد شد

و امروز صبح که بیدار شدم نشستم ویرایشش رو تموم کردم ..

دومین نکته این که چون مطلب زیاده و پاسخ همه ی سوالات ...منم گفتم یه جایی بزارم که

قاطی سایر مطالب وب نشه و سوال هاتون هم همون جا بپرسید ..بالای وبلاگم بخشی

باز کردم به نام برای کنکوریا ...اون جا مطالب نوشته شده و سوال هاتون هم همون جا

بپرسید :))

و اگر منم چیزی اضافه کردم توی پست جدید اطلاع میدم که بهش سر بزنید

سومین نکته : بازم میگم این موارد فقط تجربیات شخصیه منه و اگر من به جای شما

بودم مصاحبه نفرات برتر رو هم میخوندم یا از چند نفر دیگه میپرسیدم تا اشتباه

راهی رو انتخاب نکنم

چهارمین نکته موردی رو فعال کردم که هیچ شخصی نمیتونه از مطالب کپی کنه

اینم برای اونایی که کپی میکنن بعد میرن خداتومن از بچه های مردم پول میگیرن‌

:)) 

و در آخر اگر به کسی به اندازه نوک سوزن هم کمک کرد برای من دعا کنه فقط همین :))

چون خدایی خیلی براش وقت گذاشتم و چندین بار ویرایش کردم.

P 2 : حالم نسبت به دیشب بهتره کمی اما همچنان سردرد های کشنده و آبریزش بینی و ..

دارم ... بازم خداروشکر

P3: یادش بخیر این آهنگه......

 یه زمانی هرجا میرفتم این جمله شنیده میشد : درکم کن یکم :)

محسن یگانه



سلامت و پاینده باشید

Miss shahtot


  • รђคђt๏t :)

گوشه ی دنج تنهایی های من

خاطرات ِ من ....

The natural word is so beautiful
at the moments

کلمات کلیدی
آرشیو مطالب
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan