116...و این تازه اول راهه :) :: گوشه ی دنج تنهایی های من

116...و این تازه اول راهه :)


بالآخره شد . بالآخره نتیجه داد... بالآخره به هدفی که دوازده سال براش درس خوندم بعد یک سال تاخیر رسیدم .‌همون چیزی شد که میخواستم ...بالآخره برگشتم پیش خانواده ام . از این خوشحالی ، از این حس رضایت عمیق درونی میترسم که ناپایدار باشه . خیلی سخت بود ، خیلی سخت بهش رسیدم اما بالآخره رسیدم . این روزایی که منتظر نتیجه ام بودم رو هرگز فراموش نمیکنم ! همون روزایی که در برزخی دردناک گیر کرده بودم ، همون روزایی که با استرس و فشار و ناامیدی سرو کله میزدم . همون روزایی که در بلاتکلیفی مطلق به سر میاوردم و با خودم نمیدونستم که قراره چی پیش بیاد . به هر کسی رو زدم و ازش خواستم که برام دعا کنه . خودم از هر فرصتی برای التماس و اصرار به خدا استفاده میکردم . هرگز شبای آخری که تو محوطه خوابگاه مینشستم و به آسمون خیره میشدم و فکر میکردم و فکر میکردم و فکر رو هرگز فراموش نمیکنم . شب هایی که به خدا میگفتم خدایا حکمتت چیه ؟ اشک تو چشمام حلقه میزد ، به مادرم ، به خواهرم به پدرم که این همه زحمت کشید  برام فکر میکردم و خودم رو خیلی تنها میدیدم  .و الان بعد یک سال تبدیل به شاتوتی شدم صبور ، صبور ...صبور . فهمیدم که چاره ی هرکاری صبره . با صبر هرچیزی نتیجه میده .

حالا فصل جدیدی از زندگیم شروع شده  و با هدفی که در ذهنم دارم میخوام بیشتر و بیشتر تلاش کنم تا به خودم ثابت کنم که لیاقتش رو داشتم . هنوز هیچ چیزی تموم نشده و این تازه اول راهه ...راهی خیلی سختتت تر از قبل ! راهی خیلی پیچیده تر .

خدایا به امید خودخودخودت ...

Miss shahtot

  • รђคђt๏t :)

گوشه ی دنج تنهایی های من

خاطرات ِ من ....

The natural word is so beautiful
at the moments

کلمات کلیدی
آرشیو مطالب
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan