112....چه قدر..... :: گوشه ی دنج تنهایی های من

112....چه قدر.....


وقتایی که با پدر مادرم و حتی خواهرم دعوام میشه و همونجوری با غم و ناراحتی به رختخواب میرم دقیقا به این فکر میکنم که اگر نتونم برگردم تهران و مجبور باشم برگردم به خوابگاه چه شب ها و روزهایی قراره برسه که خودم رو لعنت فرستادم بابت این که حتی یک روزخوش و بدون دعوا کنار خانواده ام نداشته ام وچه قدر قراره حسرت بخورم ! وباز به این نتیجه میرسم که من دقیقا ازاون تیپ آدمایی هستم که تو آینده شون دارن زندگی میکنن نه حال!

چه قدر تابستون زود گذشت ......

چه قدر مسافرت نرفته دارم .....

چه قدر امام رضا بی معرفته .....

و چه قدر من احمقم که همیشه همه چیز رو خراب میکنم .....

و چه قدر ...

  • รђคђt๏t :)

گوشه ی دنج تنهایی های من

خاطرات ِ من ....

The natural word is so beautiful
at the moments

کلمات کلیدی
آرشیو مطالب
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan