104 ..‌در راستای اعتراف های من :: گوشه ی دنج تنهایی های من

104 ..‌در راستای اعتراف های من


نمیدونم این اعتماد به نفس رو امشب از کجا آوردم اما برای یک بارم که شده جلوی کاف درمورد خودم کوتاه نیومدم و از خودم دفاع کردم ! چون انقدر تو اون مورد به خودم اطمینان داشتم که میدونستم چیزی نمیتونه خرابش کنه ... نمیدونم شاید این سردی ها و رفتارام کم کم باعث بشه صمیمی ترین دوستم رو کسی که تو خیلی زمان ها باهام بوده از دست بدم اما همیشه تنهایی رو ترجیح دادم به بودن کنار کسی که باعث میشه حس بدی نسبت به خودم داشته باشم .شاید خیلی تنها بشم ،و حتی خیلی تنهاتر از گذشته اما من از همون ابتدای زندگیم به اینجور مسائل عادت داشتم و دارم...

کاف میگفت از وقتی با تو گشتم عقلانی تر و منطقی تر رفتار میکنم و مثل گذشته اون جوری جوش نمیارم .من هم از زمانی که باهاش گشتم خیلی بیشتر نسبت به گذشته به ظاهر و شیک و مرتب گشتنم اهمیت میدم . از تلاش و کوششی که داره خوشم میاد اما درکنار همه ی اینا یه خودبرتر بینی مزخرفی که داره که همه ی عالم و ادم رو پایین تر از خودش میبینه .دوست داره در تمام مسائل زندگیت دخالت کنه و برات تصمیم بگیره . آدم غد و لجبازیه و هیچ وقت از موضعش کوتاه نمیاد . تو سبک زندگیش باهم خیلی فرق داریم و درکل انگار که یه قرن فاصله بین ما وجود داشته باشه . بارها و بارها با دیدن کارهاش و مغرور بودن و اعتمادبه نفس کاذب داشتنش پشت دستم رو داغ کردم که دیگه سمت همچین آدمی نرم و بازهم رفتم سراغش ساید به خاطر این که همدم من بوده یه جورایی . اما جدیدا به جای حس دوست داشتن یه حس ناخوشایندی بهش دارم اونقدر که تمام حرفاش رو یه جورایی له و خرد کردن من و برتر دونستن خودش میدونم ..گذشته از این ها با این که درنگاه اول محترم محسوب میشه اما وقتی میای جلوتر میبینی که چه قدر میتونه بی تربیت و بددهن باشه ..هرچند حس خوبی به غیبت کردن ندارم اما این که غیبت نیست چون شما نمیشناسیدش !

خلاصه این که شاید خیلی تنها بشم و مثل خیلی سال پیش برم تو لاک خودم اما حس میکنم این کار بهتریه الخصوص از زمانی که باعث شده اون خوره های فکری من شدت پیدا کنه . راستش میدونید یه مدتی کاف مثل یه مادری شده بود برام که از ترس این که مبادا قرار باشه حرفی واسم دربیاد قبل کاری ازش خوب یا بد بودنش رو میپرسیدم شاید باوجود این که خیلی منطقی تر از اون رفتار می کردم .الانم مطمئنم تا مدتی حس کسی رو داره که از مادرش دور افتاده هرچند هیچ شباهتی به مامانم نداره . سخته اما شدنیه همون طور که از خیلی وقت پیش حس میکردم که بین ما خیلی فاصله است و این دوستی هیچ منفعتی لاقل برای من نداره هرچند نباید بی انصاف هم بود و من هرگز کمک هاشو یادم نمیره .

شاید این که اینجا بنویسم بهترباشه و بیشتر بهش پایدار باشم که تصمیم بگیرم کم کم ازش فاصله بگیرم

P : دقیقا داشتم اینارو مینوشتم که برام قلب فرستاد...همیشه رفتارهاش عجیب و غیرمتتظره است ! باوجود این که از خودم دفاع کردم خیلی جدی و باهاش به نوعی مقابله کردم اما برعکس همیشه که کنترلش رو از دست میداد این کارو کرد.نمیفهمش و هنوزم از درستی تصمیمم مثل هزاران دفعه ی پیش اطمینان ندارم ! و البته نمیدونم چه قدر قراره روقولم بمونم وآیا میتونم یا نه ؟ ترس تنها شدن و از دست دادن کسی که باهام بوده خیلی وقتا باهامه .

راستی شما چطور چرت و پرتای منو میخونید ؟ -____-

و راستی که چطور شده که من رو آوردم به اعتراف های تلخم ؟؟

  • รђคђt๏t :)
نظرات  (۳)
درمورد مست قبلی باید بگم منم به شدت همینجورم و این حس ترس از اینکه استوری یا پست هام حالت شو آف نداشته باشه توی ذهن بقیه و البته یه سری مسائل دیگه یک سال از اینستا دور شدم... شاید منم در این مورد با جزئیات نوشتم و یه پست گذاشتم:)
+ تموم کردن یا محدود کردن اینجور روابطمون با آدما همیشه به این معنی نیست که قراره بعدش یه تنهایی خیلی بزرگ رو تحمل کنیم :) وقتی اینجور افراد رو از خودمون دور می‌کنیم این فرصت رو به خودمون و بقیه‌ی آدمای اطرافمون می‌دیم که اگر شباهتی بینمون هست یا اگر یه جوری میتونیم بهم آرامش بدیم همدیگه رو پیدا کنیم و دوست‌های جدید بسازیم :) از این زاویه به این قضیه نگاه کن که علاوه بر اینکه اون شخص نمیتونه بهت آسیبی بزنه، میتونی با آدمای جدید آشنا بشی:) احساس می‌کنم دوستی شما فقط همین یه جنبه رو نداشته... و قطعا از باهم بودن لذت هم بردید...بهترین راه حل به نظرم اینه که رابطه‌تون رو محدود کنید به جای اینکه کاملا قطع کنید :)♡
فکر میکنم این موضوع بیشتر در دخترا دیده بشه اونم به خاطر روحیه ی حساسی که دارن...
و چه قدر میتونه آزار دهنده باشه . نمیدونم آنیا جان که  راه درست دقیقا کدومه ولی فکر میکنم
پاک کردن اینستا یه نوع فرار کردن و پاک کردن صورت مسئله است .چون خودمم بارها به فکرش افتادم
البته شما میگی مسائل دیگری هم بوده نه فقط این ...اره بنویس حتما خیلی دوست دارم بدونم در شما چطور
بوده و چجوری باهاش مقابله کردی ؛) بی صبرانه منتظورم :)
اره خب مطمئنم اون حس لذت  هردو طرف بوده که تا الان دووم اورده ولی میدونی چیه من حس میکنم بیشتر
از لحاظ روانی تو این رابطه تحت فشارم و دارم له میشم و اون هر روز داره با پایین کشوندن من خودش رو بالا
میکشه ! ولی درست میگی کاملا و یدفعه قطع کردن هم درست نیست ...آروم آروم و محدود کردنش بهتره
باهات موافقم خیلی :) ممنون از حرفات عزیزم 💜
در رابطه با تصمیمت...فقط میتونم بگم یارومی روم یا زنگی زنگ
تردید نابود کنندست
درست میگید :)
چرا انقدر این دوستت شبیه دوست صمیمی سابق منه...
بعد از دوسالی که هی با خودم کلنجار رفتم که ازش فاصله بگیرم یا نه چونکه هم دلم نمیومد دوستم و از دست بدم از یه طرف هم احساس میکردم واقعا از نظر روانی خیلی اوقات روم تاثیر منفی میزاره اعتماد به نفسم میاره پایین تر و اون خودبرتر بینی مزخرفی که خیلی خودش رو بالا میبینه درصورتی که واقعا هم نیست و دقیقا اون تکه ای گفتی دیگه ادم احساس میکنه در عین بالابردن خودش داره ما رو له میکنه یا بالاخره پایین میاره و یه حس بدی بهش پیدا میکنی! درکنارش راستش رو بخواین یه مقدار هم احساس میکردم توی مخلوطی که از رفتارش که  ارائه میشه یه میزانی از حسادت داره چون همچنان نمیخواد کسی بهتر از خودش باشه و خب این فقره اصلا برای یکی مثل من قابل قبول نیست چون خلوص نیت برام خیلی مهم و وقتی با کسی دوستم اصلا نمیتونم به این چیزا فکر کنم که من بهترم اون بهتره یا چی و چی و ..و بعد از کلی اتفاق که به درجه اطمینان رسیدم تقریبا نسبت به این موضوع احساس کردم که بهم خیانت شده انگار:/ 
اینجور ادم ها عموما وقتی رفتار تندی میبینن از طرف مقابلشون کوتاه میان و حتی مهربانتر ازگذشته میشن تا یه مدتی واسه اینکه احساس خطر میکنن بالاخره اون ها هم شما رو دارن از دست میدن!حالا جسارت نباشه به خانم کاف چون من نمیدونم ایشون چه مدلی هستش ولی اون دوست من که اینطوری بود و نمیدونم چرا حس کردم خیلی به هم شبیهن و اون قسمتی که گفتین احساس میکنین این دوستی برای شما سودی نداشته راستش من هم همچین احساسی کردم در اخر نه اینکه اون آدم هیچ کاری نکرده باشه برای ما بالاخره تو رابطه دوستانه هم شما یه کارهایی کردی هم اون فرد منتها تهش که میزاری رو ترازو میسنجی میبینی اصلا وزن کارهایی که کردی با اونچه که اون ادم کرده برابر نیست و اون انرژی خالصانه ات انگار رفته به هوا، البته که ماجرای ترازو و اینها اصلا توی دوستی مطرح نیست ولی خب وقتی احساس میکنی این رابطه میتونه مخرب باشه برات و داره اذیتت میکنه یه جاهایی بالاخره پای حساب کتاب باز میشه دیگه!ادم که نمیتونه خودش و فدا کنه!
خلاصه که تهش گذاشتمش کنار خیلی هم چک کشی:/البته عمرا خودش فهمیده باشه چرا !چونکه این من بودم که تو مدتی که داشتم فکر میکردم و سبک سنگین میکردم و کلی فکرای ناراحت کننده داشتم با همه اینا دست و پنجه نرم میکردم نه اون و صد البته واکنش ها و برخورد هایی که داشتم باهاش مثل سابق بود یا درجه ی تغییرش به شدت افکارم نبود (فکر کنم جمله ام رو افتضاح گفتم:)همنظورم اینه که من خیلی جدی به حذف این آدم فکر میکردم ولی تغییر رفتاری که داشتم اونقدر جدی نبود که نمایان افکار و حسم باشه)
ولی من تاحد امکان قبلا تلاش کرده بودم واسه حفظ دوستیمون و متوجه رفتار های اشتباهش کرده بودمش باوجود اینکه بقیه دوستای مشترکمون هم به خاطر یه سری از این کارهاش بهش تذکر داده بودن یا باهاش دیگه عملا دوستی نداشتن ولی خب دیگه خودم و روانم ارزشمند تر از یه دوستی که بخواد لحظه ای خراش برداره
وای چقدررررر دلم پر بود هاا
بیشترین علت دوام این دوستی هم به نظرم همون قضیه همدم و تنهایی و ایناس که به شخص برای من همین بود علتش ولی واقعا اصلا نمی ارزه یعنی از اون روزی که من دغدغه فکر و نظر همین یکی رو ندارم ها انگار کلی از روی بار های ذهنیم برداشته شده توصیه ام اینه که شمام هرچه زودتر تصمیمتون رو قطعی کنین و شک به دلتون راه ندیدن منتها چون فعلا چشم تو چشمین و بالاخره با هم برخورد دارین آروم آروم عملیش کنین
موفق باشی خانم دکتر گلم:)

واقعا منم شاخ دراوردم از این همه شباااهتتتتت !!
شاید باورت نشه مائده جان اما کامنتت رو چند بار خوندم و هربار یه شباهت جدید میدیدم
دقیقا همین طوره . یه ویژگی بارز این آدما حسادتشونه ...از اونجایی که تا یه کاری میکنی سریع جبهه میگیرن و فلان
و بعد میبینی خودشون فردا دقیقا دارن همون کارو انجام میدن
در کل این غرور و خودبزرگ بینی که دارن مانع از این میشه که ببین کسی بالاتر ازخودشونه .
و اما درمورد این که تا میبینن طرف میخواد فاصله بگیره رفتارشون صد و هشتاد درجه عوض میشه هم چیزی بود
که تو کاف دیده شده . چون رفتارای من کمی سردتر شده و خب اون خیلی باهوشه و سریع فهمیده که یه خبراییه
نمیدونی چه قدر مودب و خوش اخلاق شده ! اما من دیگه با این ظاهرسازی ها نظرم عوض نمیشه !
دقیقا تو این حال و هواها که من دارم ازش فاصله میگیرم خودش متوجه نیست اما واقعا حس میکنم این دوستی
خیلی وقته که دیگه مرده و هرکاری هم بکنه نمیشه درستش کرد .



اره چون هروقت خواستم فاصله بگیرم ترسیدم که نکنه تنها بشم اما همیشه مادرم میگه تنها بودن بهتر از بودن کنار
کسیه که فقط حس منفی ازش دریافت میکنی !
منم تصمیمم  رو گرفتم اما به قول خودت آروم آروم بالاخره منم وجدان دارم کاری نمیکنم که دلش بشکنه :)
ممنونم از حرفات عزیزم وقتی کامنتتو خوندم یه جورایی مطمئن شدم از تصمیمم :* و فهمیدم تنها نیستم...

ممنون عزیزم و همچنین💜

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

گوشه ی دنج تنهایی های من

خاطرات ِ من ....

The natural word is so beautiful
at the moments

کلمات کلیدی
آرشیو مطالب
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan