102...تسلیم شم از دست میری.... :: گوشه ی دنج تنهایی های من

102...تسلیم شم از دست میری....


دستم رو میذارم روی گلوم ، دوباره حسش میکنم .بهش میگم رفیق روزبه روز که بزرگتر میشی . و باز با بزاق دهانم سعی میکنم هولش بدم پایین . مثل بچه ای که انگار میخوان از مادرش جداش کنن ، دستش رو میچسبونه به حلقم . هرروز که بزرگتر میشه انگاری که زورش هم داره بیشتر میشه ...اما من مقاومت میکنم دفعه ی بعدی با قدرت بیشترهولش میدم . دقیقا مثل جداشدن یه بچه از مادرش همون قدر تلخ و دردناک جدا میشه و فرومیره . بهم میگه تا کی میخوای مقاومت کنی عاخه ؟ راست میگه بذار روراست باشم . ما آدمای مغرور که همیشه تظاهر میکنیم به قوی و محکم بودن دقیقا برامون یه جایی هست  به نام گوشه دنج تنهایی های من ، دقیقا اونجایی که دیگه فقط خودت هستی و خودت  ...دقیقا همون نقطه و همون لحظه تمام اون همه اراده و ادعایی که داشتی میشکنه ‌‌....و حالا تو هستی و یه دنیا درد که این همه مدت پنهانش کردی اون وقت که نمیدونی با این همه درد چه کنی و به خاطر کدومش زار بزنی. شایدم با این که کسی رو نداری اما دوست داری که یکی باشه که سرش فریاد بزنی ، هوار بزنی و گله کنی از آنچه که بوده و هست و شاید خواهد بود ، از این همه درد ، از تمام امیدهای واهی  و تمام تنهایی ها و اون هم فقط گوش بده و بگه درست میشه حتی اگر هیچ وقت درست نشه و امیدی هم به درست شدنش نباشه ...

Miss shahtot



  • รђคђt๏t :)

گوشه ی دنج تنهایی های من

خاطرات ِ من ....

The natural word is so beautiful
at the moments

کلمات کلیدی
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan