97...امشب ببشتر از همیشه دلم برات تنگ شد ... :: گوشه ی دنج تنهایی های من

97...امشب ببشتر از همیشه دلم برات تنگ شد ...




A Little braver
تقریبا سه چهار سالی میشد که سریال کره ای ندیده بودم . بین بازیگران کره ای "لی مین هو " و "کیم ووبین " و همچنین سوزی از بازگیرای مورد علاقه ام هستن... گرچه فیلم نمی دیدم اما کارهاشون رو دنبال میکردم . و بالاخره تصمیم گرفتم از بین این همه فیلم "عشق بی پروا " رو ببینم که تعریفش رو خیلی شنیده بودم . با هنرمندی ِ کیم ووبین و سوزی ...خب واقعا باید بگم در یک کلمه که درکمال تعجبم فوق العاده بود...عالی بود ...معرکه بود .... اصلا هرچی بگم کمه ! یعنی بعد مدت ها و بعد این همه فیلم ایرانی و خارجی دیدن خیلی خیلی به دلم نشست و حرفای خیلی خوبی برای گفتن داشت . این فیلم در مورد یه سوپر استار بود که میفهمه درون ساقه مغزش یه تومور در حال رشد کردنه ، و فقط سه ماه فرصت داره برای زندگی کردن :) اون چیزی که بیشتر از همه این فیلم رو برام جذاب کرد . دقیقا همون صحنه ی مقاومت کیم ووبین و تلاشش برای مبارزه با بیماریش بود . بارها و بارها گفت که من حالا حالاها نمیخوام بمیرم ، پس بجنگ تا بجنگیم! روحیه اش ، تسلیم نشدنش ...مقاومتش ، رفتار اطرافیانش و واکنشش در مقابل بقیه ... همه و همه اینا که تو تک تک سکانسا مشخص بود باعث شد با وجود این که خیلی غم انگیز باشه برام اما درسای خوبی بگیرم ازش :) آخ که چقدر با قسمت آخرش گریه کردم و همچنان یه حجم سنگینی رو در گلوم حس میکنم. تو این فیلم این آهنگ‌رو بیشتر از همه دوست داشتم

***اما از همه اینا که بگذریم امشب بیشترش از همیشه با دیدن این فیلم به یادت افتادم . دقیقا اون شب قبل از عملت که اومدی داخل اتاقم و رو تختم دراز کشیدی و من کنار دیوار تکیه داده بودم و زبان میخوندم ،‌با لبخند بلند شدی و آبمیوه اتو و خوردی .‌ شاید داری تعجب میکنی اما من تک تک لحظه های اون شب رو به یاد دارم و با گذشت پنج سال هنوز یادم نرفته که ازم اجازه گرفتی که  داخل کمد و کشو و دراورم رو نگاه کنی ...گفتی شاید دیگه نتونم داخل اتاقتو نگاه کنم و من فقط خندیدم و گفتم حرف الکی نزن ! اما پشت لبخندم با خودم میگفتم اگر دیگه نشه چی ؟!.......دستت خورد و نزدیک بود آبمیوه رو بریزی رو فرشم با نگرانی و استرس سمت من ِ وسواسی برگشتی و من فقط با حسرت به صورت ماه ِ ۲۰ سالت نگاه میکردم . تو نگران این بودی که نکنه من ناراحت بشم و من نگران این بودم که نکنه این لحظات آخرین لحظاتی باشه که کنار کسی که همیشه مثل خواهر بزرگتر بوده برام تجربه اش میکنم . ای کاش اون شب وقت بیشتری رو کنارت میگذروندم ... تو زندگیم اون شب و فردای اون شب که عمل کردی و بعد عملت ساعاتی رو به هوش بودی و من به خاطر اون چه که خودت خیلی بهتر از من میدونی نتونستم بیام  از بزرگترین حسرتای زندگیمه و تا آخر عمرم مطمئنم این حسرت با من خواهد موند ! خوب یادمه وقتی خونه مامان جون بودیم و همه مشغول کاری بودن و یدفعه بحث درس شد ...باهم به دیوار تکیه داده بودیم همون لحظه برگشتی به سمت من و گفتی شاتوت ! ما  همگی ازت پزشکی میخوایما !! ...تو چشمات که با جدیت تمام به من نگاه میکردن خیره شدم  و نتونستم چیزی بگم ولی اون لحظه در قلبم بهت قول دادم . و خیلی وقتا با وجود خستگی زیادی که داشتم و حال بد روحیم به قولم به تو فکر میکردم و همه ی اون خستگی هارو فراموش میکردم . با این که دیگه در کنارم نداشتمت ! اگر بخوام بشینم از خاطراتمون بگم ...از لحظه هایی که تو بچگی در بیمارستان کنارم بودی و باوجود سن کمت ازم مراقبت میکردی ...اون موق ها که با ف بازی میکردیم و و و جز ناراحتی و حسرت ِ بیشتر من ، هیچ کمکی به بهتر شدن ِ حس و حالم نمیکنه .
اما من هنوزم وجودت رو کنارم حس میکنم ..و این حس دقیقا زمانی بیشتر شد که شب قبل اعلام نتایج انتخاب رشته ام اومدم کنار مزارت و از آینده ی نامعلومم و اونچه که انتظارم رو میکشه باهات حرف زدم و گریه کردم و گریه کردم و ازت خواستم همون طور که خودت و خودم میخواستیم ... بهم کمک کنی ! چون خیلی پاک و بی گناه بودی و این رو با تک تک سلول هام حس کردم که واقعا بهم کمک کردی ....
امشب و هر شب ....دلم برات خیلی تنگ شده دختر خاله :)
منو ببخش اگر گاهی قولمون رو فراموش کردم :)
روحت شاد
Miss shahtot
  • รђคђt๏t :)
نظرات  (۷)
چقدره تلخ و غم انگیز نوشتید!!
خیلی دردناکه یه جوون فوت کنه!!
چقدر بی عدالته روزگار!!!

روحش شاد!!
چی بگم....
آدم گاهی از عدالت روزگار میمونه که باید چی بگه

ممنون :)
آخرش خیلی غم انگیز شد:((نزدیکای گریه کردن بودم که تموم شد
سلام خوش اومدید :)
بله واقعا غم انگیزه ....
پنجشنبه ۴ مرداد ۹۷ , ۱۸:۴۴ 🔹🔹نیلگون 🔹🔹
خدا رحمتش کنه😭💔💔💔
ممنون عزیزدلم :) 💜💜
وای شاتوت.. منم عشق فیلم کره ایمممممم
چه قدررررخووووب ^___^
ببین یه چندتا خوب اگر دیدی به منم معرفی کن :*💜
 اشک تو چشمام جمع شد دختر.... قطعا الان اون جای بهتریه :)

+ من عمیقا به این مسئله اعتقاد دارم که غم آدما رو قویتر می کنه....
ببخشید که ناراحتت کردم :(
اره واقعا ... مطمئنم که جاش خیلی خوبه :)

+موافقم خیلی باهات 💜💜
اینکه چرا روزی هزاران نفر در آرزوی مرگن ، صدها نفر خودکشی میکنن! اونوقت آدم هایی که در اوج زندگی کردن هستن مجبور میشن صحنه رو ترک کنن ، همیشه برام سوال بوده.
روحش شاد عزیزم.

حکمته خداست ...ولی گاهی این حکمت بدجوری خارج از درک منه :(

ممنون سارای عزیزم ^_^💜
راستی وبلاگ نداشتی این آدرس جدیدته یا با یه نفر دیگه اشتباه گرفتم؟ :دی
آدرس جدیدمه :)
چند بار بدون آدرس کامنت گذاشته بودم قبلا :)
به به  ^__^ خیلیم عالی
ممنون که بهم آدرس دادی عزیزم :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

گوشه ی دنج تنهایی های من

خاطرات ِ من ....

The natural word is so beautiful
at the moments

کلمات کلیدی
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan