P1 :من مطمئنم که بیانی ها یا دلشون خیلی پاکه یا خدا خیلی دوسشون داره . امتحان اناتومی عملی غدد و عملی بافت عضله و غدد خداروشکر خوب بود . هرچند سر امتحان و برای اولین لام مثل ترم پیش هول شدم و حتی یه لحظه حس کردم همه چی یادم رفته ...اما سریع یه نفس عمیق کشیدم و با خودم گفتم شاتوت به خودت ایمان داشته باش . و خب اون چیزی که به ذهنم میرسید و نوشتم و سراغ بقیه لاما رفتم ...و حالم ایستگاه به ایستگاه بهترشد . این دفعه برای هر ایستگاه چهل ثانیه وقت داشتیم که یک لام بود با دوتاسوال تشریحی .

 p2 : فردا قراره همه دخترا و پسرا به مناسبت تموم شدن ترم ۲ و پایان اولین سال برن رستوران . راستش شنبه اخرین امتحان ماست که زبان عمومی ِ ‌. و خب خیلی سنگین و زیادم هست . منم توش ضعیفم و حتما باید چهارشنبه بخونم . حالا موندم که برم یا نه ؟ از یه طرفی به احتمال زیاد این آخرین ترمی هست که اینجا هستم و خب خیلی خسته ام و برای عوض شدن روحیه ام خوبه از یه طرفی هم زبان عمومی سه واحده و تاثیر زیاد و مستقیمی روی معدلم داره و همچنین خیلی دوست ندارم با بچه های این دانشگاه مخصوصا پسراشون قاطی بشم و نزدیک بشم اونم به خاطر مسائل این دوترم  . واقعا موندم که چکار کنم .

P3 : کاف میگفت وقتی قبل امتحان تو راهرو نشسته بودیم و باهم یدفعه خندیدیم ... "ح" یه لحظه تا صدای خنده شنید برگشت و به تو نگاه کرد و یکدفعه خیلی خوشحال شد و اونم خندید ....باید بگم که "ح" همون ناشناس معروفه ، و من هنوز سردرگمم که باید باهاش چکار کنم دقیقا .. این سردرگمی یه داستان خیلی طولانی و مفصل داره که باید سرفرصت همه چیز رو تعریف کنم .

فردا امتحان رایانه ، شنبه هم زبان عمومی ، دعا فراموش نشه :)


Miss shahtot