92 ...منو ببر به اون جایی که تو هر لحظه اونجایی . :: گوشه ی دنج تنهایی های من

92 ...منو ببر به اون جایی که تو هر لحظه اونجایی .

یه حسی بهم میگه بالاخره یه روز زیر بار فشار این همه استرس و بی خوابی سرطان میگیرم . مگه سرطان چجوری ایجاد میشه ؟ همینجوری دیگه از همین بی خوابیا ، فشارا ، استرسا... غذای خوب نخوردنا ... حقیقتا دلم فقط خونه مون رو میخواد و دیگه دلم حتی با تصور کردن تخت نرم و گرمم ، اتاق خوشگلم ، بوی خوش غذای مامانپز دیگه اروم نمیگیره .

به معنای واقعی کلمه خسته ام ...یعنی من از عید به بعد یه استراحت درست حسابی نداشتم ! همش و همشم به خاطر این جابه جاییه و ترس از پایین اومدن معدل ، که مبادا موافقت نکنن و ... روز و شبم دیگه کم کم داره تبدیل به کابوس میشه و منی که باید لذت ببرم از درس خوندنم انقدر ترس و استرس دارم که باعث میشه دیگه درس خوندن هم مثل گذشته بهم کیف نده . از آدمای اطرافم .. از دورو بودنا ، از دروغ گفتنا... سو استفاده کردنا خسته شدم . چه قدر زود بزرگ شدیم ! ای کاش تو همون بچگی و دغدغه های بچگی میموندیم ...

شاید با خودتون بگید بعد چند وقت اومده فقط غر نوشته اما خب جز این جا جایی برای بازگو کردن ابن حجم از خستگی ندارم‌، دیگه حتی برای نگران نکردن پدر مادرم هم نمیتونم چیزی بگم ..

اما خب

چاره ای نیست...

باید جنگید ، بالاخره هر خوشی و لذتی راحت بدست نمیاد . اونم از نوع حقیقیش

خلاصه این که نمیدونم چیشد که بالاخره طلسم شکسته شد و اومدم نوشتم ... فردا سه تا امتحان باهم دارم آخه انصافه ؟آناتومی غدد عملی ، بافت غدد و عضله عملی و اناتومی و بافت غدد تئوری ! چی میتونم بگم ؟ جز این که فقط دعا کنید خدا بهم انرژی بده ... مهم تر از همه ایمان و اعتماد به نفسم رو بالا ببره و این که امتحانم رو خوب بدم :)

Miss shahtot

  • รђคђt๏t :)

گوشه ی دنج تنهایی های من

خاطرات ِ من ....

The natural word is so beautiful
at the moments

کلمات کلیدی
آرشیو مطالب
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan