memory 89...نمیدونم منشا این حال بد چی میتونه باشه+بعدا نوشت... :: گوشه ی دنج تنهایی های من

memory 89...نمیدونم منشا این حال بد چی میتونه باشه+بعدا نوشت...

مغزم پر از حرفه و از درد داره سوت میکشه ، درواقع انگار صدنفر آدم داخل مغزم ایستادن و با هم دارن حرف میزنن و جملاتی رو فریاد میزنن و انقدر  ذهنم کلافه و پر از حرف و زمزمه است که کافیه برای تمرکز نداشتن و لال شدن  ! نمیدونم مداوای این حالتی که بهش دچار شدم چیه ولی حالم خیلی بده خیلی ،  ولی دقیقا نمیدونم منشاش از کجاست .... قرار بود بیام از اتفاقات خوب بنویسم ولی انقدر حالم بدهست که کافیه برای ننوشتن و تمرکز نداشتن ... راستش دلم سکوت خونه مادربزرگم رو میخواد ، شبا که میشد مینشستیم تو حیاط بزرگترا  هندوانه قاچ میکردن و میخوردن ... و یکی هم مثل من روی پاهای مامانش دراز میکشید و به آسمون و ستاره های پرنورش نگاه میکرد، به مادرم میگفتم موهام رو نوازش کنه و هربار که دستانش رو داخل موهام میبرد و نوازش میکرد انگار هرانرژی منفی و هر دغدغه و فکری که منو به خودش مشغول میکرد میبرد به ناکجا آباد و من آرامش میگرفتم و کم کم چشمام گرم خواب میشد . تعطیلات خیلی خوبی بود ولی باز هم احساس خستگی رو با تک تک سلولام لمس میکنم و مهم تر این که ذهنم دائما کلافه  و پر از حرف نگفته و  زمزمه های عجیبه ... شاید دارم دیوانه میشم شایدم ...

P1 : نشسته بودیم داخل پذیرایی یدفعه به خواهرم نگاه کردم و بی اختیار اشک تو چشمام جمع شد ... به مادرم گفتم دوری از شما و توتک بیش از اون چه که فکرش رو بکنی و درتوان من باشه سخت و آزاردهنده است !

P2 : کامنتارو بعدا تائید میکنم

P3 :  امشب واقعا پرواز سخت و کسل کننده ای داشتم. دوساعت تاخیر + نشستن دقیقا کنار جایی که کلی صدای مزخرف و رو اعصاب تولید میکنه ... بازم خداروشکر که با این وضع هوا سقوط نکردیم ‌.

بعدا نوشت :

میدونید بدترین حالت ممکنی که برای یه شخص میتونه پیش بیاد این که اعصابش از دست خودش خورد باشه به خاطر یک سری اشتباهات ، چون اگر از دست یکی ناراحت باشی میگی خب از دست اون ناراحتم و خارج از اختیار منه ولی وقتی از خودت ناراحتی ، میدونی که منشاش خودت هستی و دقیقا به اختیار خودت اشتباه کردی ! منم بی اندازه از دست خودم و یک سری کارای خودم و اشتباهاتم که بی حد واندازه است دلخورم و واقعا نمیدونم کی تموم میشه این عذاب وجدان ها ...


  • รђคђt๏t :)
نظرات  (۳)
سلام

حالتون خوب خانم دکتر 
چه ذهن مشوشی!!  قطعا ذهنتون بابت چیزی درگیره!!!

متاسفانه نمیشه جمع کرد بین احساس و عاطفه خانوادگی و دوری از اونها و در شهر دیگه و دور از اونها درس  خوندن !!! خب ادم ادمه  و تحت تاثیر این فشارها!! ولی خب تا بوده همین بوده و کاریش نمیشه کرد و باید توازن رو رعایت کرد واسه همه سخته خصوصا واسه خانم ها تو این سن و سال!!

خدا رو شکر پرواز به سلامت  نشست!!

اینقدر هم اشتباهاتون رو پتک نکنید رو سرتون!! کی هست که اشتباه نکنه !! یه نگاه به ادمایی که مسئولیت های بزرگ دارن بندازی  با اشتباهات خودتون راحت تر کنار میایید  خصوصا در این سن و سال ادم حساس تره و فکر می کنه یه اشتباه انجام داده کلا ابرو و.... رفته !! سخت نگیرید این و سن وسال مرز ورود به بزرگ سالی و اشتباهات بزرگ هم حادث میشه !!!
آرامشتون رو حفظ کنید

بهترین ها از ان شما  الگوی پشتکار و تلاش و پاکی!!!
سلام آقا وحید حالتون خوبه ؟

بله درگیریا زیاده ...
درست میگید .


همه اشتباه دارن .ولی من گاهی خیلی دیگه اشتباه میکنم . امیدوارم بتونم خودم رو اصلاح کنم :)
بله حتما
ممنونم شما همیشه به من لطف داشتید و دارید :)
يكشنبه ۱۶ ارديبهشت ۹۷ , ۱۰:۵۹ علیرضا امیدیان نسب
نوازش مادر یه چیز دیگس قربون مادرامون بشم که هرچی داریم از اوناس
دقیقا :)
کی تموم میشه این اشتباهات! :)

پس دلتنگی جدی شده...
نمیدونم :) تلاش میکنم ولی گاهی وقتا با وجود تلاش زیاد شکست میخورم

خیلی وقته که جدی شده :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

گوشه ی دنج تنهایی های من

خاطرات ِ من ....

The natural word is so beautiful
at the moments

کلمات کلیدی
آرشیو مطالب
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan