قبل خوندن باید بگم که این پست هیچ ارزش محتوایی ندارد و صرفا غُر  می باشد :

قبلا یه جا خونده بودم برای چیزی که خارج از محدوده کنترلی ِ توعه بحث و جنگ نکن ! نمونه بارزش این چند روز که بین دخترا بحث کردیم ، هی بحث کردیم که یکم از خودخواهی شون کم کنن و به خاطر کسایی که زبان شون خوب نیست راضی بشن که تاریخ امتحان عوض بشه و واسه یه کسی هم مثل من که کلی فشار رومه و معدل برام خیلی مهمه فرصتی باشه برای بهتر کردن معدل ، اما انگار نه انگار تا استاد اومد روز از نو و روزی از نو  .... یعنی حرصایی که من این چند روز از دست بچه های این دانشگاه خوردم بدون شک باعث شده که یه نه ده سالی پیر بشم :| من اخه کِی این همه ریزش مو داشتم اما الان که موهامو شونه میکنم یعنی دسته دسته مویی هست که جدا میشه و این خیلی داره نگرانم میکنه . بخدا بچه ها مهندکودکی بیشتر به فکر همه ان تا این آدما که خیرسرشون ادعای دانشجو بودن دارن . یعنی دارن کاری میکنن که علاوه بر این که کلن خودم رو از هر حاشیه ای کنار کشیدم، کاری به کار دخترامون هم نداشته باشم و از این به بعد با دخترا هم دیگه بحثی نکنم و در عوض هیچ کمکی هم نکنم ! بذارم هرکاری میخوان بکنن و دیگه حرص بیخود نخورم ( واقعا خونسردی در مقابل این جور مسائل برای من خیلی سخته )

P1 : به میم بگم چرا موافقت نمیکنی تاریخ امتحان جابه جا بشه ؟ میگه بعد تعطیلاته میخوام برم شمال :| و اون یکی هم میگه اخه تولدمه :| بعد جالبیش این که یه سری مثلا برای این که بگن درسشون خوبه یا چون یه جورایی قدرت دست میم و بقیه است و اونا اگر بخوان میتونن براشون حرف درست کنن نه تنها سکوت میکنن بلکه حتی دفاع هم میکنن ! یکیشون به منم گفت بیچاره ات میکنن ها داری باهاشون مخالفت میکنی منم گفتم هیچ غلطی نمیتونن بکنن .  گاهی لازمه آدم بی ادب بشه در مقابل اینجور آدما واقعا .

P 2 :به خاطر امتحانا و فشاری که رومه انقدر خسته ام ، انقدر خسته ام که خدا میدونه . در کنار همه این ها باید برای امتحان زبان عمومی هم بخونم .چکار کنم خستگیم بره بیرون به جز بیرون رفتن و پیاده روی کردن و آهنگ گوش دادن و غذا پختن :/

P 3 :یادم باشه قضیه عجیب ز رو بنویسم  + کامنتای پست قبل به زودی بعد از آروم شدنم تائید میکنم

Miss shahtot