memory 78...دلآرام برای من هنوزم همون دلآرام ِ با یک تفاوت ... :: گوشه ی دنج تنهایی های من

memory 78...دلآرام برای من هنوزم همون دلآرام ِ با یک تفاوت ...

دلارام یا دلی آرام ... این دقیقا اسمیِ که خودش پایان اون چهارخط خاطره‌اش تو همون دفترچه خاطرات زرد رنگِ قدیمیم برام نوشته ؛ خاطرات زیادی ازش ندارم و شاید به خاطر اینِ که متعلق به دوره ی خیلی قبل از زندگی من ِ ... زمان کودکی اگرچه دوره ولی خب خاطراتش همیشه در ذهن میمونه. یه تصویر خیلی محو از دختری که چشمای قهوه ای تیره ، موهای بلند ... و لپای سرخ داشت ؛ لپایی که وقتی میخندید سرخ تر میشد ! یه تصویر محو از یه دختر مهربون که ظاهرش مثل اسمش آروم بود ولی در رفتار برخلاف اسمش خیلی شیرین و شیطون وحاضر جواب بود ! نمیگم از دوستای صمیمیِ ابتداییم بود ...چون نبود اما تصویرش اونقدر در ذهنم پررنگ هست که اگر یه جایی و یه پستی مثلا تو اینستا ازش ببینم بشناسمش ! همین تصویر کافیه که وقتی پستی رو ازش دیدم تو اینستا بار اول به خودم گفتم این دختر ...چهره اش چه قدر آشناست ! متن زیر پست آقای "پ" رو خوندم ...
دلآرام همون دختری که سال گذشته در ایسنتاگرام با رقصش  دلبری میکرد و ...
چند بار خوندم ، چند بار کلیپ خودش و بچه اش رو درحالی که میرقصید و خوشحال بود نگاه کردم ، به مغزم فشار آوردم ...با خودم گفتم این چهره رو من کجا دیدم و بعد جرقه ی دلارام در ذهنم خورد ...
و حالا بعد ده سال فهمیدم که دلارام انقدر معروف شده که از هر کدوم از دوستانم درباره اش میپرسیدم میشناختنش ، درگیری من با درس و کنکور مخصوصا سال های آخر دبیرستان و کنکور مانع از این شد که درموردش بدونم و بفهمم که آهنگ میخونه و معروف شده . و حالا بعد این همه مدت فهمیدم که زیر نظر پدرش با یه پسر صیغه میشه و بعد از تموم شدن رابطه اشون میفهمه که چهار ماهه بارداره  اون شخص زیرش میزنه و مسئولیت فرزندش رو قبول نمیکنه . اما دلآرام میگه که بچه اش رو میخواد و نمیخواد که سقط کنه ...پدر مادرش در کمال تعجب ازش حمایت میکنن و دلارام بچه اش رو بدنیا میاره و از ایران میره .
و حالا همون قدر پرقدرت بچه اش رو داره بزرگ‌میکنه...
شایعات خیلی زیادی راجع به دلآرام وجود داره اما برام مهم نیست نگاه مردم و اطرافیان و حتی دوستانم رو از خود شخصیت دلآرام و داستان زندگیش ! و همه اینارو نوشتم که بگم دلآرام برای من هنوز همون دلآرامِ مهربون و شیطون گذشته است با یک تفاوت ! حالا من دلآرام رو یه دختر شجاع و قوی میدونم ...یه دختر ریسک‌پذیر !
شاید اگر هر کدوم از ما بودیم رفتاری متفاوت با دلآرام داشتیم ، مثلا اون بچه رو نگاه نمیداشتیم یا فوق فوقش نگاهش میداشتیم اما بعد از بدنیا اومدنش دیگه مسئولیتش رو به گردن نمیگرفتیم ! از نظر من این میتونه شجاعت و قدرت یک دختر اونم تو این سن باشه که میفهمه حالا که چهارماهه بارداره ، اون بچه دیگه جون داره ، روح داره ...نفس میکشه و در نهایت به دنیاش میاره . "کاف"میگفت اشتباه کرده نباید بچه اش رو نگاه میداشت اون بچه در آینده به پدر احتیاج داره و از طرفی نگاه ِ مردم بهش مثل بقیه نیست !
حرفش رو تاحدودی قبول داشتم اما فقط تا حدودی ! بهش گفتم این من و تو هستیم که این نگاه رو ایجاد میکنیم ؛ اون بچه ی طفل معصوم خودش پاکتر از این حرفاست که بخواد با حرف یه کسی مثل من یا تو الوده بشه . مگه وقتی داشت بدنیا میومد خودش میدونست که قراره پا تو چه دنیایی بزاره و اصلا میدونست که کیا و چجوری نطفه اش رو بستن یا نه ؟
اگر یه روزی در ایران ببینمش مثل همون دلآرام سابق بغلش میکنم و حتما بهش خواهم گفت که از نظر من یه دختر قوی ِ! برای من گذشته ی دلآرام اهمیت نداره چون من از واقعیت زندگیش خبر ندارم و دوست هم ندارم که بخاطر یه اشتباه اونم در دوران ِ بچگیش سرزنش یا قضاوتش کنم‌! مگه هر کدام از ما چه قدر از خودمون ، اعمالی که داشتیم مطمئن هستیم ؟ کدام از ما میتونه با اطمینان بگه هیچ کار اشتباهی در دوران بچگی و جوانیش نکرده و البته از کجا میدونه که کاری یا گناهی ازش سر نزده که شاید هزار برابر بدتر از اشتباه یا بچگی ِ دلآرام یا هرچیز دیگری باشه ! واقعا مگه چقدر ما از زندگی یک شخص خبر داریم که بشینیم حالا باهم فکر کنیم که کار دلآرام اشتباه بوده یا نبوده یا اصلا‌مگه در شرایط اون بودیم ؟!
این که این داستان رو هم نوشتم تنها و تنها برای اون قسمت از زندگی دلآرام بود که واضح و مبرهنه که این بچه حاصل یه ارتباط اشتباه یا درست الان زنده است ...و این میتونه فقط و فقط نشون دهنده قدرت و شجاعت دلآرام باشه ...
ما این نگاه رو میسازیم پس به جای قضاوت های نادرست و نابه جامون برای دلآرام و فرزندش دعا کنیم که خداوند بهشون همچنان قدرت بده و در ادامه راه کمکشون کنه ...

P1 : این پست به هیج عنوان راجع به نظر من راجع به صیغه نیست !

P2 : دلآرام هنوزم مثل گذشته خیلی زیباست :) حالا هم به عنوان یک مادر خوشگلِ .

Miss shahtot


  • รђคђt๏t :)
نظرات  (۴)
دقیقا همینطوره...
به نظر منم چنین کاری واقعا شجاعت و فداکاری میخواد... اینکه مسئولیت مادر بودن رو، اونم به تنهایی توی این سن قبول کنی و برخلاف هم سن و سال هات درگیر یه سری مشکل جدی و بزرگ بشی... امیدوارم بقیه کمتر قضاوتش کنن و مثل تو شجاعت فداکاریش رو ببینن... 

خوشحالم که توهم همین نظرو داشتی آنیا جان :)
موافقم ...
درسته که هم خودش و هم خانواده ش باید بیشتر احتیاط میکردن ولی واکنش ماها نسبت به اتفاقاتی که برای مردم اطرافمون میوفته هم جالب نیست ...

کاش این همه بدبین نبودیم ...
هر کسی اگر قبل قضاوت کردن و نظر دادن راجع به مردم اول به خودش و زندگی خودش
نگاه کنه و حتی خودش رو جای اون فرد بزاره اصلا همون از گفتن هرچیزی دوری
میکنه ! این که هیچی نگیم به نظرم خیلی بهتر از اینه که حرفی بزنیم که باعث رنجش
فرد بشه حتی ترحم :)

بله :) همیشه نیمه ی خالی رو می بینیم :)
اعتراف میکنم منم همین الان رفتم ببینم‌کی رو میگی:|
از اونموقع تاحالا دارم خودمو جاش میزارم ببینم من چه برخوردی میکردم به نتیجه نمیرسم:|
فقط میتونم بگم واقعا آدم خیلی قوییه و تصمیم جسورانه ای گرفته ...
احساس میکنم یه تلنگری بود واسه خودم و میزان مسئولیت پذیریم تو زندگی شخصیم

طبیعیه D;
منم خودم تازگیا تمام این قضیه هارو یکجا فهمیدم
حست رو کاملا درک میکنم چون خودمم اولش سردرگم بودم و البته
هستم چون هیچ کدوم از ما جای دلآرام نبودیم :)
چه خوب پس ^__^

سلام علیکم و از این صوبتا :دی
ِ
خب بزنم به تخته الحمدلله استعدادتون تو نوشتن "طومار" کم که نشده بیشتر و بهترم شده :)) 
و این که تفاوت طرز دیدتون به مسائل جالب بود :)  
و اینکه فهمیدیم رفقای معروف دارین :))
سلام و چه عجب از این طرفا و این صوبتا D:

نه یه مدت یکم کوتاه مینوشتم ولی خب این پست طولانی از شانستون
دیگه به پستتون خورد :d
بلی بلی :) پس شماهم میشناسیدش :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

گوشه ی دنج تنهایی های من

خاطرات ِ من ....

The natural word is so beautiful
at the moments

کلمات کلیدی
آرشیو مطالب
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan