memory 73 ...و رویایی که به حقیقت پیوست :: گوشه ی دنج تنهایی های من

memory 73 ...و رویایی که به حقیقت پیوست

در پشتی ماشین رو باز میکنم . پالتوی سرمه ای رو که باخودم به خاطر سرمایی بودنم آوردم رو گلوله میکنم و میگذارم زیر سرم ...ماشین راه میوفته و تنها صدایی که به گوش میرسه صدای پدرم ِ که از تو آیینه سنگینی نگاهش رو حس میکنم و صدا میزنه : شاهی جان حالت خوبه ؟ و من ... همزمان حالت تهوع ، سردرد ، دل درد شدیدی رو دارم تحمل میکنم . اما احساس نمیکنم که هیچ کدوم از این هاروی من فشاری آورده باشه ! اما جای خالی یه کسی بدجوری آزارم میده . نه این که دلم براش تنگ شده باشه یا احساس تنهایی بکنم ! نه ... جای خالیش برای من خیلی وقت ها هست که با وجود نبودنش احساس نمیشه ! اما جای خالیش یادآور خاطرات تلخ و آزاردهنده ی گذشته است ... با خودم فکر میکنم ، دیدی تو بازم دیدی که حال  من خوب نیست ...که من ذره ذره دارم آب میشم ولی بازم تنهام گذاشتی .‌باز مهمونیاتو ...خواهراتو ...خانواده ات رو برمن ترجیح دادی . انکار نمیکنم کمک های زیادی رو که بهم کردی ولی قبول کن که نبودی هیچ وقت . اونم دقیقا زمان هایی که بیشترین نیاز رو بهت داشتم . امسال وقتی اسفند شروع شد ناخودآگاه حس بدی رو کنارم تجربه میکردم و وقتی که از دانشگاه برگشتم خونه این حس روز به روز بیشتر میشد ...
به در ، دیوار ، پنجره ، همون گنبدآبی معروف ، به میزتحریر نگاه میکردم و دنبال منشا این حال بدم بودم که ناخودآگاه تصاویری از مقابل چشمام گذشت ...تصویر تنهایی هام ...تصویر خیابون های شلوغ و مردمی که دنبال خرید عید هستن و اما دختری که از پنجره با حسرت نگاه میکنه به این تکاپو و بدنش از سردی خونه از سکوتش میلرزه ! یه جمله معروف هست که میگه خودم کردم که لعنت ... اما این انتخاب خودم بودم که تو تمام این ماها ...چه تابستون‌ چه فروردین و اسفند و ... خودم‌باشم و خودم ...جنگ اعصاب زیادی با خانواده ام داشتم که مسافرت طولانی بریم حالا که جلوهستم وشاید  خسته  شدم . اما گوش ندادم ... چرا منم مثل همه دو سه روز رفتم استراحت ولی بقیه اش رو تنها بودم .
ماشین همین جور حرکت میکرد و لحظه به لحظه حالت تهوع و سرگیجه من بیشتر میشد ...درحالی که نفسم به سختی بالا میومد به پدرم گفتم که حالم بده و بزنه کنار ... پدرم ماشین رو به سمت پارکینگ هدایت کرد ، از ماشین پیاده شد گفت شاتوت بیا پایین . بطری آبی رو درآورد و مشت مشت روی صورتم ریخت . مثل کسی که از خواب عمیقی بلند شده باشه ، شوکه شدم و به اطرافم نگاه کردم . خودم رو دیدم . در کنار پدرم و جای خالی کسی که مثل همیشه لحظاتی که میبایست باشه نبود ...حالم بهتر شده بود ، با شالم صورت خیسم رو پاک کردم .... پدرم به سرعت وارد مغازه ای شد و بسته ی پفک نمکی رو برام خرید ...چون که فشارم افتاده بود ... آروم آروم پفک رو تو دهانم میگذاشتم و با آب شدنش حس خوبی درونن بوجود میومد ... به خودم نگاه کردم . یاد روزی افتادم که به آیینه هتل نگاه میکردم و مقنعه ام رو مرتب میکردم ! خوب یادته اولین روز دانشگاه رو ... اولین روزی که به خودم گفتم شاتوت ! از این که داری برای اولین بار به عنوان یه دانشجوی پزشکی میری سرکلاس چه حسی داری ؟ از این که رویات به حقیقت پیوست ؟؟! :)

روزای اول دانشگاه که تو جشن دستمون رو سینه هامون گذاشتیم و سوگندنامه خوندیم و من اشک شوق میرختم و مو بربردنم سیخ شده بود :) روزی که برای اولین بار روپوش  پزشکی رو با شوق تنم کردم ... و روزی که رفتیم سر جسد و حس عجیبی که داشتم ؟ :)
روزی که با خوشحالی از پله های دانشگاه می اومدم پایین و دوست داشتم زودتر برم خوابگاه که اولین درسارو شروع کنم به خوندن ... یا بهتره  بریم عقب تر ...

روزی که مراقب جلسه گفت برگه ها بالا و من وقتی برگه ام رو گرفتم بالا با تعجب به چهارسال نگاه میکردم و از خودم میپرسیدم آیاواقعا تموم شد ... و وقتی برگه رو تحویل دادم ؛ بی نهایت احساس سبک بالی و آسوده خاطر داشتم ... انگار که خیالم جمع بود ... از دور پدرم رو دیدم با خوشحالی براش دست تکون دادم و بغلش کردم ...
همه اینارو نوشتم که بگم برخلاف اونچه که فکر میکنید و تو کامنتای خصوصی برام نوشتید .. سال کنکور ِ من یه سال خیلی آروم و بدون دغدغه ای نبود ! حمایت خانواده ام رو همیشه نداشتم و در لحظات سخت و تنهایی که بهشون احتیاج داشتم در کنارم نبودن ! اما کسی رو داشتم که برام کافی بود :) و خوب میدونید که اون کیه :)

همه اینارو نوشتم که بگم سه ماه دیگه بیشتر نمونده اگر هدفتون براتون مهمه براش بجنگید که نبادا بعدها حسرت بخورید . یادتونه یه بار دیگه هم گفتم ! اگر کسی یه مونده به کنکورش از من بپرسه از الان بخونم میشه ؟ من میگم میشه :) ولی شرط داره و شرطش خودتون هستید ! نمیگم انقدر خودتون رو بکشید که سه روز نخونده خسته بشید اما تلاش کنید ...من دیدم کسایی رو که تونستن :) تلاش کنید ...نقاط ضعفتون رو بررسی کنید ... اشکالاتتون ببینید چیه ...

که بعد ها اون حس خوب رو تجربه کنید:)

جواب کامنت های پست قبل رو تا جایی که میتونستم دادم ...بقیه رو هم به زودی جواب خواهم داد :)

یاعلی :)

Miss shahtot

  • รђคђt๏t :)
نظرات  (۱۱)
میشه؟ دی:

:) 
حتما میشه :)
تو میتوتی دختر جان ^__^

+ :*
امشب بعد از اردوی مطالعاتی و چندروز بی اینترنتی رسیدم خونه و وبلاگت و چک کردم کلی انرژی گرفتم آخه تو چقدرررررر خوبی؟ هان؟:)
دوستت میدارم شاتوت جونم:*
♡♡♡♡
راستی کارای انتقالیت چطور شد؟
به به سلام بر دختر کوشا و درس خون :)
خسته نباشی عزیزم ...خداقوت :*
خوشحالم که انرژی گرفتی :)
منم همتون رو دوست دارم ^__^ ♥️♥️

کارای جابه جایی که اوکیه ولی تو بهمن انجام نمیشه انشالله اگر خدا
بخواد و شما دعا کنید فکر کنم از مهر :)
شاتوت تو اول دانشگا شیراز بودی؟؟چطور بود ؟؟از همه لحاظ..
بله
خیلی دانشگاه خوب و عالی بود خیلیییی
جوشم عالی
بچه های خوب
امکانات معرکه
ولی جو درس خونی بود یعنی همی خیلی خیلی میخوندن و رقابت
خیلی زیاد و خوب بود :)
بعد این که دانشگاه شیراز به زبان انگلیسی خیلی اهمیت میده :)
استاداشم عالی ان و خب به طبع سختگیر ^__^
کلن شیراز معرکه است 😊
سلام :)

ان شاءالله موفق باشن ...
سلام :)
خیلی ممنون :) و همچنین :)
چقدر قشنگ نوشتی عزیزم :)♡
قشنگ خوندی عزیزجان :*
دوشنبه ۶ فروردين ۹۷ , ۱۰:۵۹ علیرضا امیدیان نسب
دقیقا باید برای رسیدن به هدف تلاش کرد:)
بله :)
سلام
من تازه شروع کردم
روزی 14ساعت دارم میخونم و احساس میکنم واقعا میشه!
ولی یه مشکل خیلی بزرگ دارم اونم زیسته!نمیدونم باید چه فصلایی رو بذارم تو اولویت...3تا فصل اخرپیش رو گذاشتم جمعه ها بخونم که تا اخر فرودین جمعه ها بخونمش تموم میشه..اما بقیه27 فصل رو چطور بخونم؟اول کدومارو بخونم؟تست چی بزنم؟آی کیو.الگو.سه سطحی رو دارم اما خب تستاشون زیاده به نظرتون بهترین کار چیه؟ممنون میشم راهنماییم کنید
سلام‌:)
خیلیم عالی :)
احساست درسته چون واقعا بودن کسایی که از ته دل خواستن و تو همین مدت کوتاه
تونستن :)
خب ... زیست اصولا فصولی که تعداد بیشتری تست ازش بیاد و همچنین فصل هایی
که خیلی نکته ترکیی ازشون میاد تو اولیت هستن... نمیدونم دقیق قلم چی یا نشر الگو
اول فصلا نوشتن که کدوم ازش تست بیشتری میاد شما اونارو بزار تو اولیت :)
نگران نباش با یه برنامه ریزی درست حسابی و اصولی خوندن و تست زدن
شاید حتی بتونی چند دورش کنی ولی بستگی داره به خودت و ارادت و برنامه ریزی :)
اما درمورد تست ... هردوی الگو و آیکیو خوبن ...تو قسمت برای کنکوریا در مورد کتاب
تست زیست نوشتم
الگو خوبه ... درسنامه خلاصه و خوبی داره ..تستاشم خوب و مفهومی ان . خیلیا هم
نتیجه گرفتن
آیکیو هم خوبه ...درسنامه نداره ولی تستاش خیلی خوبه و از خط به خط کتابه
تستای بلند شبیه کنکور  داره
من از هرکی پرسیدم نظرات متفاوت بوده ...من هردو کتاب رو تستاشو زدم .
اما نزدیک به شصت هفتاد درصد میگن نشرالگو یه سریا هم میگن خیلی سبز
چون اونم تستاش خوب و مفهومیه
اما در کل کتاب تست یه چیز سلیقه ایه ... اما اگر بخوای نظر بیشتریارو بدونی
اکثریت میگن نشر الگو :)
موفق باشید
انشالله که بشه
خیلی استرس دارم میترسم راهی ک میرم اشتبا باشه اصن گیجم تست کم میزنم وقتی میزنم اعتماد ب نفسم میره :(((((((((((
مطمئن باش میشه نفس جان :) شرطش تلاش و ایمان و اعتماد به نفسه
 و صد البته امید :)
خب معلومه همه اول که شروع میکنن به تست زدن انقد اشتباه میزنن
اعتناد به نفسشون میره ..اما برای بار چندم که میری سراغ تست و
میبینی درست زدی و راهشو بلدی یه حس خوبی میاد سراغت
من گاهی میشد که یه تستو شاید پنج بار حل میکردم
مخصوصا فیزیک -__-
سلام من یه کامنت راجع به زیست گذاشتم،به دستتون رسید؟
سلام بله به دستم رسید :)
ولی راستش چون طول میکشه آروم آروم به همه سوالاتون جواب میدم
چشم :)
اخه غیر شما چند نفر دیگه هم هستن :)
آها
ممنون که جواب میدید.لطف میکنید...من منتظر میمونم
خواهش میکنم :)
چشم :)
مرسی،خیلی ممنونم
خواهش میکنم وظیفه است :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

گوشه ی دنج تنهایی های من

خاطرات ِ من ....

The natural word is so beautiful
at the moments

کلمات کلیدی
آرشیو مطالب
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan