در پشتی ماشین رو باز میکنم . پالتوی سرمه ای رو که باخودم به خاطر سرمایی بودنم آوردم رو گلوله میکنم و میگذارم زیر سرم ...ماشین راه میوفته و تنها صدایی که به گوش میرسه صدای پدرم ِ که از تو آیینه سنگینی نگاهش رو حس میکنم و صدا میزنه : شاهی جان حالت خوبه ؟ و من ... همزمان حالت تهوع ، سردرد ، دل درد شدیدی رو دارم تحمل میکنم . اما احساس نمیکنم که هیچ کدوم از این هاروی من فشاری آورده باشه ! اما جای خالی یه کسی بدجوری آزارم میده . نه این که دلم براش تنگ شده باشه یا احساس تنهایی بکنم ! نه ... جای خالیش برای من خیلی وقت ها هست که با وجود نبودنش احساس نمیشه ! اما جای خالیش یادآور خاطرات تلخ و آزاردهنده ی گذشته است ... با خودم فکر میکنم ، دیدی تو بازم دیدی که حال  من خوب نیست ...که من ذره ذره دارم آب میشم ولی بازم تنهام گذاشتی .‌باز مهمونیاتو ...خواهراتو ...خانواده ات رو برمن ترجیح دادی . انکار نمیکنم کمک های زیادی رو که بهم کردی ولی قبول کن که نبودی هیچ وقت . اونم دقیقا زمان هایی که بیشترین نیاز رو بهت داشتم . امسال وقتی اسفند شروع شد ناخودآگاه حس بدی رو کنارم تجربه میکردم و وقتی که از دانشگاه برگشتم خونه این حس روز به روز بیشتر میشد ...
به در ، دیوار ، پنجره ، همون گنبدآبی معروف ، به میزتحریر نگاه میکردم و دنبال منشا این حال بدم بودم که ناخودآگاه تصاویری از مقابل چشمام گذشت ...تصویر تنهایی هام ...تصویر خیابون های شلوغ و مردمی که دنبال خرید عید هستن و اما دختری که از پنجره با حسرت نگاه میکنه به این تکاپو و بدنش از سردی خونه از سکوتش میلرزه ! یه جمله معروف هست که میگه خودم کردم که لعنت ... اما این انتخاب خودم بودم که تو تمام این ماها ...چه تابستون‌ چه فروردین و اسفند و ... خودم‌باشم و خودم ...جنگ اعصاب زیادی با خانواده ام داشتم که مسافرت طولانی بریم حالا که جلوهستم وشاید  خسته  شدم . اما گوش ندادم ... چرا منم مثل همه دو سه روز رفتم استراحت ولی بقیه اش رو تنها بودم .
ماشین همین جور حرکت میکرد و لحظه به لحظه حالت تهوع و سرگیجه من بیشتر میشد ...درحالی که نفسم به سختی بالا میومد به پدرم گفتم که حالم بده و بزنه کنار ... پدرم ماشین رو به سمت پارکینگ هدایت کرد ، از ماشین پیاده شد گفت شاتوت بیا پایین . بطری آبی رو درآورد و مشت مشت روی صورتم ریخت . مثل کسی که از خواب عمیقی بلند شده باشه ، شوکه شدم و به اطرافم نگاه کردم . خودم رو دیدم . در کنار پدرم و جای خالی کسی که مثل همیشه لحظاتی که میبایست باشه نبود ...حالم بهتر شده بود ، با شالم صورت خیسم رو پاک کردم .... پدرم به سرعت وارد مغازه ای شد و بسته ی پفک نمکی رو برام خرید ...چون که فشارم افتاده بود ... آروم آروم پفک رو تو دهانم میگذاشتم و با آب شدنش حس خوبی درونن بوجود میومد ... به خودم نگاه کردم . یاد روزی افتادم که به آیینه هتل نگاه میکردم و مقنعه ام رو مرتب میکردم ! خوب یادته اولین روز دانشگاه رو ... اولین روزی که به خودم گفتم شاتوت ! از این که داری برای اولین بار به عنوان یه دانشجوی پزشکی میری سرکلاس چه حسی داری ؟ از این که رویات به حقیقت پیوست ؟؟! :)

روزای اول دانشگاه که تو جشن دستمون رو سینه هامون گذاشتیم و سوگندنامه خوندیم و من اشک شوق میرختم و مو بربردنم سیخ شده بود :) روزی که برای اولین بار روپوش  پزشکی رو با شوق تنم کردم ... و روزی که رفتیم سر جسد و حس عجیبی که داشتم ؟ :)
روزی که با خوشحالی از پله های دانشگاه می اومدم پایین و دوست داشتم زودتر برم خوابگاه که اولین درسارو شروع کنم به خوندن ... یا بهتره  بریم عقب تر ...

روزی که مراقب جلسه گفت برگه ها بالا و من وقتی برگه ام رو گرفتم بالا با تعجب به چهارسال نگاه میکردم و از خودم میپرسیدم آیاواقعا تموم شد ... و وقتی برگه رو تحویل دادم ؛ بی نهایت احساس سبک بالی و آسوده خاطر داشتم ... انگار که خیالم جمع بود ... از دور پدرم رو دیدم با خوشحالی براش دست تکون دادم و بغلش کردم ...
همه اینارو نوشتم که بگم برخلاف اونچه که فکر میکنید و تو کامنتای خصوصی برام نوشتید .. سال کنکور ِ من یه سال خیلی آروم و بدون دغدغه ای نبود ! حمایت خانواده ام رو همیشه نداشتم و در لحظات سخت و تنهایی که بهشون احتیاج داشتم در کنارم نبودن ! اما کسی رو داشتم که برام کافی بود :) و خوب میدونید که اون کیه :)

همه اینارو نوشتم که بگم سه ماه دیگه بیشتر نمونده اگر هدفتون براتون مهمه براش بجنگید که نبادا بعدها حسرت بخورید . یادتونه یه بار دیگه هم گفتم ! اگر کسی یه مونده به کنکورش از من بپرسه از الان بخونم میشه ؟ من میگم میشه :) ولی شرط داره و شرطش خودتون هستید ! نمیگم انقدر خودتون رو بکشید که سه روز نخونده خسته بشید اما تلاش کنید ...من دیدم کسایی رو که تونستن :) تلاش کنید ...نقاط ضعفتون رو بررسی کنید ... اشکالاتتون ببینید چیه ...

که بعد ها اون حس خوب رو تجربه کنید:)

جواب کامنت های پست قبل رو تا جایی که میتونستم دادم ...بقیه رو هم به زودی جواب خواهم داد :)

یاعلی :)

Miss shahtot