Memory 42 ...اولین شب در خوابگاه و اولین روز در دانشگاه :) + مراقب خودت باش :) :: گوشه ی دنج تنهایی های من

Memory 42 ...اولین شب در خوابگاه و اولین روز در دانشگاه :) + مراقب خودت باش :)

خب اینم از آدرس و عنوان جدید ... هر چقدر با خودم کلنجار رفتم که کلا قالب و نام کاربری رو عوض کنم راستش اصلا دلم نیومد ...اصلا نگاه میکردم به این بستنی شاتوتی که بغل وبلاگمه و قالبم به هیچ عنوان راضی نمیشدم که عوض بکنم :)

خصوصا این که دیگه با نام شاتوت خوشمزه ِ شرابی رنگ شناخته شدم  :) 

امشب اولین شبی هست که قراره در خوابگاه بخوابم و امروز اولین روزی که به عنوان یک دانشجوی پزشکی سر کلاس حاضر شدم ...  در کل دانشگاه خیلی بزرگ و خوبی داریم و اساتیدمون هم خیلی باسوادن ،  تا حالا که هر استادی اومده خوب تدریس کرده . 

ساعت اول بیوشیمی داشتیم که در این شیوه نوین با نام مقدمات سلول مولکول میشناسنش همون درسای کربوهیدات ها و ... اما فعلا آشنایی با ساختارشون :) من که خوشم اومد اگرچه کمی سخت بود . از همه اینا بگذریم یدفعه به ما گفتن همین جلسه اول آزمون  placement یا همون تعیین سطح زبان دارید .‌قیافه من وقتی که چند تا سوال اول رو دیدم o_____0 بعد یه نگاه این ور یه نگاه اون ور دیدم رتبه یازده کشوری ( یه پسر ساده فک کنم مناطق محروم ) صندلیش کنار منه ، زیر چشمی یه نگاه انداختم دیدم نه اونم درحال خاروندن سرشه ...درکل امتحان خیلی سختی بود مخصوصا reading که زیاد بود ... دیگه من هرچقدر اطلاعات داشتم به کار گرفتم ...خدا خودش ختم به خیر کنه . از جلسه امتحان که اومدم بیرون دقیقا قیافه همه اینجوری بود o_____0 :)))

 آخرشم ازما خواستن که یکی از موضوعا رو انتخاب کنیم متن صد کلمه ای بنویسیم ، اینم اضافه کنم رتبه هفت کشوری ، یازده ، چهل و نو و ...همه دانشگاه ما هستن و البته تمام رتبه های زیر صد پسرن به جز یک نفر ... 

درمورد خوابگاه هم ...اتاقم رو منتقل کردم طبقات بالا ، این اتاقی که الان هستم ۶ نفره است اما یکی از بزرگترین اتاق های این خوابگاه به حساب میاد :) درحال حاضر وسط یه اتاق با فرش دوازده متری تنهاهستم ...هم اتاقیام سه تاشون پزشکی میخونن دوتا بهداشت ، اما الان هنوز برنگشتن ...به جز یه نفر که بهداشت میخونه اونم بیرونه ولی فک کنم کم کم پیداش بشه، دختر آروم و خوبیه ... بچه های این اتاق به نظر میرسه که تمیزن .

بدترین لحظه ی امروز ساعت تقریبا هشت شب بود که لحظه ی خداحافظی با پدر، مادر و خواهرم بود ... پدرم دائما نصیحت میکرد که مواظب سلامتیت باش ...مادرم میگفت که به درسات ،به ورزشت به تغذیه ات اهمیت بده ...خواهرمو گرفتم سفت بغلش کردم :) در کل خانواده همچنان به نصیحت ادامه میدادن و من دعا دعا میکردم که زودتر بگذره ...دائما نفس عمیق میکشیدم ، درآخر با لرزش صدا گفتم خیالتون تخت تخت :)  وقتی خداحافظی کردم ...رفتم به سمت آسانسور ، نگاه آخرهم انداختم ، وقتی خیالم راحت شد که رفتن ... دیگه نتونستم کنترل کنم خودمو و زدم زیر گریه ... آخرین جمله پدرم این بود :

بابا جون خیلی مراقب خودت باش ....این جمله رو ثبت کردم تا همیشه یادم باشه به اعتماد پدرمادرم به انتظارشون از من و قول و قرارام ... 

البته یه مدت که گذشت ...دیدم در اتاق دوستام بازه ، رفتم پیششون و حالم خیلی بهتر شد :) یذره گفتیم و خندیدیم ...شام خوردیم و کلا روحیه ام خیلی بهتر شد ...

حالا هم که دارم اولین شب خوابگاه رو سپری میکنم ...‌خوبی طبقه های بالا اینه که خیلی ساکت و آرومه :) درحال حاضر تنها هستم و دارم این خاطرات رو مینویسم .


P1  : بچه های اینجا خیلی خوب معنی سازگاری و مستقل بودن و یادگرفتن ...تاحالا ندیدم دختری رو که غر بزنه یا بداخلاق باشه اگرچه دلتنگی انگار طبیعیه بین خوابگاهیا :)

P2: فردا میخوام برم کتابا رو بگیرم ، جزوه رو پاک نویس کنم و اگرشد یه سروسامونی به لباسا و کمدم بدم ...امشب دیگه وقت نشد یه سری کارو بکنم ... والبته درسای همون روزم که دارم میخونم ...

P 3 : دیشب که همه خانواده پیش هم بودیم ...‌چه قدر خوب بود 

P4 : درمورد طولانی نوشتن ... پستایی که بعد از چند روز میزارم ناخودآگاه طولانی میشه اما سعی میکنم که هردو نوع رو بزارم ...این  مدل پستا معمولا  تاچند روز همینجوری هست هروقت تونستید بیاید بخونید :)) چون واقعا سرم شلوغ میشه ..بعد از یه مدت که وقت پیدا میکنم میام مینویسم ناخودآگاه طولانی میشه ولی بازم سعی میکنم کهخلاصه بنویسم :)


+ درباره من عوض شد :)


خداوندا خودت آرامش و صبر را به روح ، جسم و جان ما هدیه بده ... 

خواب خوشی رو برای همه آرزومندم :)


Miss shahtot 


  • รђคђt๏t :)
نظرات  (۲۱)
اگه یه درس باشه که سد راه موفقیت من بشه اخر همین زبانه، یعنس در حد زیر خط فهمم ها:))
ان‌شاا... که روزهای خوبی داشته باشی عزیز جان، نترس زود عادت میکنی:)
من دوستم رفته بابلسر دانشگاه، انقدر این ۱،۲ روزی که خوابگاه بوده سوتی داده که نمیدونم چی بهش بگم:)) خدا آخر و عاقبتش رو بخیر کنه:))
یاعلی
کلن زبان یه درسیه که اکثر بچه ها باهاش مشکل دارن نگران نباش  :)اما  اگر کسی
 تو کنکور بالا بزندش تاثیر زیادی روی رتبه اش داره :) 
ممنونم فرشته عزیزم :)) انشالله که همین طوره و زود کنار میام :)
آخیی :) کلن ترم اولیا سوتی و خرابکاری زیاد میکنن :) خدا بخیر کنه :)))
علی یارت عزیزم :**
سلام!!
اسم جدید تبریک!!
به سلامتی ساکن خوابگاه شدید!!

دیدید همه مثل شما هستند!!! همه شرایط شما رو دارند!!پس الانه راحت تر باهاش کنار میای!!حالا بری جلو !!اینقدره درس داری که دلتنگی یادت میره!!(البته از باب مزاح بود)
هم اتاقی خوب نعمته!! خصوصا گیر هم اتاقی نا هماهنگ بیفتی بیشتر اینو درک می کنی!!

همون ابتدا یه برنامه ای واسه تمیزی و ظرف شستن و غذا درست کردن و خرید و......بذارید !!!! جنگ اول به از صلح آخره!!!

اینکه فلانی با چه رتبه ای اومده !!بهتر یا بدتر !!! تموم شده!! یه واقعیته!!!
الان همتون یک شرایط رو داری !!ممکنه یکی رتبه 8 آورده !!تو دانشگاه خب ادامه نده !!حتی تخصص قبول نشه !!خیلی داشتیم!! یکی با رتبه 1000 رفته !!تو دانشگاه عالی بوده !!تخصص هم خیلی رتبه تاپی آورده!!

البته همیشه اولش این جو هست فلانی این رتبه آوره !!فلانی اون رتبه !باید فراموش کرد!!
هیچ تضمینی وجود ندارد قهرمان المپیک در مسابقه بعدی طلا بگیره!! تو علم هم همین طوره!!!!
دوست دارم از تجربیات گرانبهای درس خوندن !! تلاش کردن و ..........بگی !! خیلی دوست دارم یاد بگیرم از شما!!

هوش و درایت و پشتکار شما رو نداریم ولی خب به اندازه توانمون می خواهیم از شیوه شما برای ادامه زندگی استفاده کنیم!!

زندگیت سرشار شادی خانم دکتر شاتوت!!!


سلام :) 
ممنون :)

بله قبول دارم تقریبا همه مثل هم هستن و دلتنگی برای همه است...اتقاقا وقتی آدم
درس داره کارش خیلی سخت تر میشه ..خودم تجربه اش کردم ، آدم مجبوره هم 
دلتنگی رو تحمل کنم هم درس بخونه ..خیلی سخته :)
خودشون اتفاقا یه برنامه ای گذاشتن حالا نمیدونم پایبند باشن یا نه :)
خیلی قبول دارم این چیزی که گفتید رو ...حتی معاون آموزشیمون هم گفت که
خیلیا بودن که رتبه برتر بودن و حتی مشروط هم شدن :)

چشم اگر وقت کنم خودمم هم خیلی دوست دارم بنویسم :) شما لطف دارید 
ممنون :)))
و همچنین برای شما :)
این گرچه طولانی بود ولی حس و حال امیدواری و دلتنگی و نمیدونم همه چیش خوب بود خوب به معنای واقعی :)
خیلی خوبه بیان این همه کیفیت تحصیلی کاربراش بالاست..
خوابگاه خوابگاهه واقعا مثل سه و نیم سالی که من تجربه اش کردم. :)
چه قدر خوشحالم که اینحوری بوده هلما جان ^____^ :))
لطف داری عزیزم :) :**
منم اتفاقا متوجه این موضوع شدم و خیلی خوشحالم بابت این موضوع :)
قبول دارم حرفتو ...مخصوصا این که اکثرا حس دلتنگی رو دارن :)
به به به سلامتی مبارکه آغاز دانشجوییت
آفرین چه خوب با خوابگاهی بودنت کنار اومدی معمولا خیلی ها تا ماه ها منزوی هستند و در خودشون و در حال گریه. سعی کن خوش بگذرونی که بعدها دلت برای تک تک ثانیه هات تنگ میشه ، دلتنگی پای ثابت خوابگاهه اما من الان با مرور خاطرات خوابگاهم فقط اشک میریزم از بس دلم تنگ میشه.
ممنونم بیست و دوی عزیزم :)))
اولش سخته اما یه مدت که میگذره کم کم آدم با شرایط کنار میاد :)
قبول دارم ...الانم با وجود این که مدت زیادی نگذشته اما خاطرات خوبی 
دارم از این چند روز :)) 
چه قدر خوب که تونستی با شرایط خوابگاه خودت رو وفق بدی :) و کنار 
بیای ...منم امیدوارم در آینده بهتر بشم باز :))

شاتوت عزیزم😌😳
دلم گرفت از دلتنگیت،بغض کردم.
امیدوارم از این سال ها،بهترین استفاده رو ببری و یه پزشک خوب بشی.
خدا میدونه چقدر دوست دارم منم یه روز اینا رو تجربه کنم😔😖
نلی جان :))) لطف داری عزیزم :)
ببخشید که ناراحتت کردم ...اما الان بهتر شدم و دارم کم کم عادت میکنم :)
البته دلتنگی هست اما بهتر شدم :)
از ته قلبم دعا میکنم که به هدف بزرگت برسی عزیزم :**
سلاااام:)
مرررسیییی برای آدرس♥ چه اسم خوبی (آیکن لایک:) )
دلم روز اول دانشگاه خواست:)
من از بیوشیمی متنفرم -___- سر کلاسش کلن خواب بودم:) عوضش فیزیو...به به... آدم عشق میکنه:)
رتبه7  :O خوشا به سعادتش :دی
خوشحالم که خوب گذشته تا اینجا، امیدوارم تا آخر همینطور باشه*__*

راستی وقت کردی یه سر به انجمن علمی دانشگاهم بزن. شاید دوس داشته باشی کاراشونو:) 
بعدنا راجب المپیاد بچه های پزشکی هم اطلاعات بگیری خوبه شاید دلت خواست بعد از علوم پایه شرکت کنی:)
♥♡♥

سلاااام بصی جانم :))
قربانت :*
انشالله تو رشته ی مورد علاقه ات روزای اول و بعدش عالی رو تجربه کنی :)
ولی من از بیوشیمی خوشم اومده ...امیدوارم در آینده هم اینجوری باشه :))
عوضش سر روانشناسی خوابم میگیره :)
منم امیدوارم ....
اتفاقا تو طرح رویش یه توضیحاتی بهمون دادن تا ببینیم چی میشه ..حتما :)
چشم حتما میپرسم ..ممنونم از راهنماییت عزیزم :)

+ راستی راجع به اون موضوع اتفاقا خیلی عالی توضیح میدی ( لایک :) )❤❤
روز اول و امتحان😱😱چه سختگیر
منم اتاقم ٦نفرس عادت میکنیم ایشالا
آره میبینی تیارا ؟ :| خخخخ :)) تازه این هیچی هرجلسه بیوشیمی
پایان کلاسش از مطالب اون روز کوییز میگیره ...امروز چهارتا گروه 
کوییز دادن :| 
امیدوارم خیلی زود عادت کنی عزیزم :**
سه شنبه ۱۱ مهر ۹۶ , ۰۸:۲۹ مریــــ ـــــم
عزیزززمی دختررررررر
خوشحالم که به اونچه میخواستی رسیدی
حالا باید خودتو برای سختی هاش اماده کنی
:)
تو میتونی
عزیزم  ^_____^ مریم مهربونم :**
قربانت مریم جانم :) امیدوارم توهم به اونچه که میخوای برسی :)
قطعا همین طوره :)
:**
اون پسری که میگی 11 کشوری شده اقای ضمیری هستن شیرازی هم هستن مناطق محروم نیستن شهید دستغیب درس خونده:)
درکل دانشگاه خوش بگذره حسااااااااااااابی شاتووووووت جونم...:)

واقعا ؟!! آخه دیدم یه لهجه خاصی داشت
باخودم گفتم شاید شیراز نباشه :)
ممنونم آسمان عزیزم امیدوارم موفق باشی :**
چقدر خوبه که دلت آروم شده
کم کم انقدر وقتت پر میشه که سرتم نمیتونی بخارونی،چه برسه به دلتنگی :)

به دلیل کم همتی مفرط،درباره من رو نتونستم بخونم! شرمنده
قربانت ام شهر مهربونم :)))
منم همین فکرو میکنم :)

این چه حرفیه عزیزم :) همین حضورت در وبلاگم برام خیلی ارزشمنده :**
آقا مطلب خیلی خوبی بود مخصوصا قسمت خدافظی :) شام خوردن همیشه حال آدم رو خوب میکنه :))

+ خوبه که هم اتاقیای خوبی پیدا کردین :) مراقب خودت باش دخترم خخخ
خوشحالم که اینطور بوده :)) مخصوصا اگر دست جمعی باشه خیلی بیشتر
میچسبه :)

+ خوبن خداروشکر ...بدنیستن :)
چشم ^___^ خخخخ :))
سلام اسمتو که عوض نکردی فقط آدرس؟
سلام بله اسمم رو عوض نکردم :)
:(
؟؟؟!!!!
کاش منم روز اول خوابگاهو انقد فیلم هندی بازی در می آوردم :)) ما پسرا چرا انقد بدبختیم ؟ :/ :))
اصلا یادم نمیاد روز اولو :/ خیلی عادی رفتیم تو اتاق و همون نیم ساعت اول بگو بخند و شوخی رفت بالا :))

ان شاء الله که موفق باشین :) D:

درباره پست های بلند هم که دیگه عادت کردیم D:

فیلیم هندی چیه ؟ خخخخ :))) واقعا خیلی سخت و ناراحت کننده بود جدی میگم :)
خوش به حالتون من مدتی دپرس بودم ...حتی گهگاهی این حس دلتنگی دوباره
میاد سراغمون :))

سلامت باشید ...همچنین :))
عوضش تندخوانی رو تمرین کردید :)))
به امید خدا همیشه موفق باشی و اینکه امیدوارم بهت این دوران خوش بگذره و بشه بهترین دوران زندگیت
سلام خوش اومدید :)
خیلی ممنونم :) با آرزوی موفقیت و سربلندی برای خودتون
:))
من پارسال موقع خداحافظی از خانواده‌م انقدر خسته بودم که حال به وجود آوردن صحنه‌های احساسی رو نداشتم :دی مامانم همیشه میگه نداشتی درست و حسابی خداحافظی کنیم!
امیدوارم تا الآن بهت بد نگذشته باشه؛ چه در خوابگاه و چه در دانشگاه. :)
اتفاقا منم خیلی خسته بودم اما بازم خیلی دلتنگ شدم :)
آخی عزیزم ^___^ :)))
نه خوبه ...بدنیست فقط گاهی دلتنگی اذیت میکنه :))
امیدوارم دلت پرآرامش باشه عزیزم :**
پنجشنبه ۱۳ مهر ۹۶ , ۰۸:۴۰ علیرضا امیدیان نسب
انشاءالله موفق بشی شاتوت جان
ممنونم :)
همچنین برای شما :)
وای چقدر خوب :)  مولتی شاتوت هستی 8) 
ممنونم عزیزم :) :*
مولتی شاتوت یعنی چی :)
شاتوت‌ها منبعِ سرشاری از ویتامین هستن.بهشون میگن مولتی ویتامین :) تو هم مثله مولتی ویتامین توی شاتوت هستی که میشه بطور کلی گفت مولتی شاتوت :) همیشه مولتی شاتوت بمون 8) 
عززیزززم ^_____^ چه تشبیه قشنگی :)))
ممنونم غزاله جانم :**
چشم :)
خیلی خوب بود:)قشنگ حس میکردم ... اون سکوت خوابگاه رو
البته خوابگاهی نیستم اما دوست دارم تجربش کنم
ان شاءالله موفق باشی:)
سلام خوش اومدی :)))
ممنون عزیزم :))
منم یه زمانی دوست داشتم اما به دلتنگیش نمی ارزه :)
ممنونم عزیزم همچنین برای شما :)
سلام. زندگی جدید رو بهتون تبریک میگم خانم دکتر😉
سلام :)
خیلی ممنونم :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

گوشه ی دنج تنهایی های من

خاطرات ِ من ....

The natural word is so beautiful
at the moments

کلمات کلیدی
آرشیو مطالب
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan